درس هفتم

&   سوره آل عمران آيه 64

  • قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لانشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون

  • بگو :"اي اهل كتاب ، بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم ، و بعضي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به خدايي نگيرد". پس اگر (از اين پيشنهاد) اعراض كردند ، بگوييد :"شاهد باشيد كه ما مسلمانيم (نه شما)".

تفسير انوار درخشان :

بیائید به سوی سخن  راست که برابر است میان ما و شما یعنی کلمه که مردم باید در آن یکسان باشند و اینجا کلمه سه چیز است :

1- نپرستیم مگر خدای را ( چون یهود عزیز و نصاری عیسی را عبادت می کردند )

2- شریک نیاوریم به خدای چیزی را و شرک این دو گروه ظاهر است

3- ارباب فقط خدا باشد(چون نصاری احبار خود را سجده و یهود اطاعت از دانشمندانشان در تجلیل بود)

تفسير گازر :

ترسایان نجران و جهودان مدینه در مورد حضرت ابراهیم (ع) خصومت کردند و گفتند ترسا بود و جهودان گفتند جهود، پیش پیامبر(ص) رفتند و پیامبر(ص) فرمود جهود و ترسا نبود او همان بود و ما که مسلمانیم به او اولی تریم و بیائید بطرف کلمه یعنی به سخنی که یکسان است میان ما و شما و در آن اختلافی نیست:

1- خدا را بپرستیم .

2- شریکی برای او قرار ندهیم .

3- هیچ چیزی را و بعضی از ما بعضی را بخدایان نگیرند.

 

&   سوره حجرات آيه 13

  • يا ايها الناس انا خلقناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم ان الله عليم خبير
  • اي مردم ! ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد. در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. بي‌ترديد خداوند داناي آگاهي است.

تفسير نمونه :

همه انسانها از یک پدر و مادر آفریده و در اثر کثرت و انتشار نسل بشر انشعاب یافته اید و در اثر مشخصات و نشانه ها ای بصورت قبایل و طائفه در می آیيد و اختلاف افراد و امتیاز آنان در اثر ارتباط بقوم و طائفه ای در نتیجه مشیت پروردگار است که بر حسب نظام برای هر فردی مقرر فرموده و خارج از میل بشر است. لتعارفوا: تا بشر با یکدیگر انس گرفته باشند و در اثر معاشرت بطور مساوات زندگی اجتماعی آنان انتظام یابد و هیچ یک برتری بر دیگری نخواهد داشت فقط امتیاز آنان به فضیلت تقوي و نیروی روانی و استقامت در عبودیت است و پایه اختلال نظام جامعه بر علاقه به مسائل عاریت و زوال پذیر است و فخر به آنها سبب اختلاف طبقاتی خواهد شد. با فضیلت تقوي ممکن است سایر مزیتها مانند مال و شهرت در پرتو ایمان سبب فضیلت زیادتری گردد و به شرط آنکه در آن شائبه فخر و برتری دیگران نباشد.

تفسير الميزان :

مردم از آن جهت که مردمند همه با هم برابرند، و هیچ اختلاف و فضیلتی در بین آنها نیست و کسی بر دیگری برتری ندارد و اختلافی که در خلقت آنان دیده می شود که شیعه شیعه هستند تنها به این منظور که یکدیگر را بشناسند تا اجتماعی که در بینشان منعقد شده نظام بپذیرد چون اگر شناسایی نباشد نه پای تعاون در کار می آید و نه ائتلاف. و گرنه اگر باعث برتری و فخر شود (سفیدی وسیاهی) همان اجتماعی که دوای دردش بود، درد بی درمانش می شود.

نتیجه: بر هر انسانی واجب است که در هدفهای زندگی خود تابع دستورات پروردگار خود باشد و راهی که او به سویش هدایت کرده پیش گیرد و خدا راه تقوی را برای او برگزیده است. بر هر انسانی واجب است که از بین همه سنتهای زندگی دین خدا را سنت خود قرار دهد.

 

&   سوره شوري آيه 15

  • فلذلك فادع واستقم كما امرت ولاتتبع اهواءهم و قل امنت بما انزل الله من كتاب وامرت لاعدل بينكم الله ربنا و ربكم لنا اعمالنا و لكم اعمالكم لا حجه بيننا و بينكم الله يجمع بيننا و اليه المصير
  • بنابراين به دعوت پرداز ، و همان گونه كه ماموري ايستادگي كن ، و هوس‌هاي آنان را پيروي مكن و بگو:"به هر كتابي كه خدا نازل كرده است ايمان آوردم و مامور شدم كه ميان شما عدالت كنم ؛ خدا پروردگار ما و پروردگار شماست ؛ اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست ؛ ميان ما و شما خصومتي نيست ؛ خدا ميان ما را جمع مي‌كند و فرجام به سوي اوست."

تفسير الميزان :

خدواند برای همه انبیاء یک دین تشریع کرده بود ولی امتها دو قسم شدند یکی نياكان که با علم و اطلاع و از حسد در دین اختلاف کردند و یکي نسلها که در شک و تحیر ماندند (یکی مبتلا به حسد و یکی به شک). پس ای پیامبر(ص) تو استقامت بورز.

رب همه مردم یکی است و آن الله تعالی است، پس غیر او ارباب دیگری ندارند تا هر کس به رب خود بپیوندد و بر سر ارباب خود نزاع کنند پس بر همه واجب است که به تمامی نشان‌هاي نازل شده و شریعتهای خدا  ایمان بیاورند چون همه از یک خداست و اعمال هر چند خوب و بد ، مربوط به کننده‌اش است ؛ یعنی عمل تو عمل من نمی شود. مراد از " ربنا ، لنا اعمالنا ، بينا" رسول خدا و مومنين به آنهاست و مراد از "ربكم ، اعمالكم ، بينكم" ساير مردم يعني اهل كتاب و مشركين است.

تفسير عاملي :

     "وامرت لاعدل " يعني مامور هستم تا عدالت كنم و در دين ميان كسي تفاوت نگذارم. در حديث است كه سه خوي در آدمي مايه‌ي رهايي اوست : 1- عدالت در خشم و خشنودي

  2- ميانه‌روي در بي‌نيازي و ناداري

  3- ترس از خدا به آشكار و نهان .

و سه خوي ديگر مايه گرفتاري او : 1- بفرمان دون همتي بودن

  2- خواسته نفساني كه پيوسته آدمي در پي آن باشد

  3- خودپسندي كه آدمي خود را از همه بهتر بداند.

 

تفسير نمونه :

"لاحجه بيننا" يعني اصولاً نيازي به احتجاج و استدلال نيست ؛ چراكه حق به قدر كافي واضح شده است. سرانجام همه‌ي ما در يك جا جمع مي‌شويم و خداوند ما را در قيامت جمع مي‌كند و قاضي همه‌ي ما در آن روز يكي است و از اين گذشته ، همه در برابر اعمالمان مسئوليم و هيچ يك امتيازي بر ديگري جز در ايمان و عمل پاك نداريم.

&   سوره ماعون آيه 3-1

  • ارايت الذي يكذب بالدين
  • آيا كسي را كه (روز) جزا را دروغ مي‌خواند ، ديدي ؟
  • فذلك الذي يدع اليتيم
  • اين همان كس است كه يتيم را بسختي مي‌راند
  • ولا يحض علي طعام المسكين
  • و به خوراك دادن بينوا ترغيب نمي‌كند

تفسير عاملي

آنكه دين را دروغ مي‌شمارد ، همان است كه يتيم را نااميد مي‌كند.

تفسير الميزان :

 شايد اختصاص دادن دو صفت بخل و قساوت قلب ، از بين اوصاف نكوهيده منكرين معاد ، در صورتي‌ كه اوصاف رذيله آنها منحصر به همين دوصفت نيست ، اشاره به اين باشد كه اين دو صفت علاوه بر اينكه در نظر شرع مردود است ، در نظر عقلاني عالم  نيز ركيك مي‌نمايد ؛ زيرا كسي كه متنصف به بخل و قساوت قلب گرديد كه يتيم را اذيت و اطعام مساكين ننمايد و در نظرهاي بي‌مقدار مي‌نمايد و عقلاي عالم وي را مذمت مي‌نمايند 

&   سوره زمر آيه 9

  • قل هو يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوا الالباب
  • بگو :"آيا كساني كه مي‌دانند و كساني كه نمي‌دانند ، يكسانند؟" تنها خردمندانند كه پند پذيرند.

تفسير نمونه :

 اين جمله جزء شعارهاي اساسي اسلام است كه عظمت مقام علم و عالمان را در برابر جاهلان روشن مي‌سازد و از آنجا كه اين نابرابري به صورت مطلق ذكر شده است ، معلوم مي‌شود اين دو گروه نه در پيشگاه خدا يكسانند و نه در نظر خلق آگاه خدا ؛ نه در دنيا در يك صف قرار دارند و نه در آخرت ؛ نه در ظاهر يكسانند و نه در باطن.

تفسير انوار درخشان :

علمي كه سبب امتياز ذاتي انسان مي‌شود ، علم خودشناسي و خداشناسي است كه جهل آن شقاوت و حرمان از مقام انساني است و ساير علوم ، گرچه ممكن است آثار درخشان در جامعه داشته باشند ، اما مقدمه سعادت است نه حقيقت آن و صاحبان خرد مي‌دانند كه حقيقت انسان ، به عقيده‌ي صحيح و ايمان و فضائل اخلاقي و اعمال صالحه است.

&   سوره اعراف آيه 33-32

  • قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه كذلك نفصل الايات لقوم يعلمون
  • (اي پيامبر) بگو : " زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديده آورده و (نيز) روزي‌هاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟" بگو:"اين (نعمت‌ها) در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت (نيز) خاص آنان مي‌باشد." اين گونه آيات (خود) را براي گروهي كه مي‌دانند به روشني بيان مي‌كنيم.
  • قل انما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها و ما بطن والاثم والبغي بغير الحق و ان تشركوا بالله ما لم ينزل به سلطانا و ان تقولوا علي الله ما لا تعلمون
  • بگو :"پروردگار من فقط زشت‌كاري‌ها را چه آشكارش (باشد) و چه پنهان ، و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است؛ و (نيز) اينكه چيزي را شريك خدا سازيد كه دليلي بر (حقانيت) آن نازل نكرده ؛ و اينكه چيزي كه را نمي‌دانيد به خدا نسبت دهيد.

 

تفسير انوار درخشان :

جواز بكار بردن زينت و پاكيزگي در شئون زندگي است. چه رعايت در زينت غذا ، لباس و مسكن و چه زينت در رفتار و سلوك با مردم ؛ زيرا ارتباط و پيوستگي اجتماع ، وابسته به اجراي قوانين و رسومي است كه سبب جلب نظر و توجه افراد به يكديگر شود و معاشرت را سهل نمايد.

"طيب" يعني ملايم به طبع انساني و "رزق" عبادت از هر چيز از موجودات طبيعي كه زندگي و آسايش بشر وابسته به استفاده از آنهاست چه چيزهايي از قبيل موادغذايي و چه ساير لوازم زندگي.

 "فاحشه" يعني رفتار قبيح بطور آشكار و نهان مانند زنا ." اثم" يعني گناهاني كه سبب تيره بختي و سقوط از انظار گردد مانند قمار .  "بغي" يعني اعمالي مانند جنايت ، قتل و تعدي بر اموال مردم ، شرك و بت‌پرستي و شرك افعالي بصورت ظاهري يا نهاني.

تفسير الميزان :

در اين دو آيه ، طيبات و غيرطيبات را بيان مي‌فرمايد. محرمات ديني يا مربوط به افعالند و يا مربوط به اقوال و عقايد. نوع اول يا مربوط به حق‌الناس است كه كلمه "بغي" جامع آنهاست و يا مربوط به گناهاني است كه به حق‌الناس ربطي ندارد و آن دو گونه است ؛ يكي آنهايي كه زشت و فجيعند كه كلمه فاحشه به آنها اشاره دارد و ديگري گناهاني كه تنها داراي مفسده و ضرر براي گنهكار است و كلمه "اثم" عنوان اين گناهان است. قسم دوم نيز يا شرك به خدا و يا افتراء به اوست.

و ان تقولوا ... ، حرام گردانيد اين را كه بگوئيد و افتراء كنيد بر خداي تعالي آنچه را كه نمي‌دانيد. مرويست كه هر كه فتوي دهد ، مردم را به چيزي كه نداند لعنت كنند او را ملائكه آسمان و زمين.

&   سوره نحل آيه 97

  • من عمل صالحاً من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حياه طيبه و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون
  • هركس – از مرد يا زن – كار شايسته كند و مومن باشد ، قطعاً او را با زندگي پاكيزه‌اي ، حيات (حقيقي) بخشيم ، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مي‌دادند ، پاداش خواهيم داد.

تفسير الميزان :

چون عرب زبان ، زنان را به حساب نمي‌آورده ، كلمه "انثي" را براي تاكيد گفته است. شرط عمل صالح را ايمان ذكر كرده است. حيات ، جان انداختن در چيز و افاضه حيات به آن است. يعني مومني كه عمل صالح انجام مي‌دهد ، حياتي جديد به او مي‌دهد.

&   سوره نحل آيه 58

  • واذا بشر احدهم بالانثي ظل وجهه مسودا و هو كظيم
  • وهرگاه يكي از آنان را به دختر مژده آورند ، چهره‌اش سياه مي‌گردد ، در حالي كه خشم (واندوه) خود را فرو مي‌خورد.

تفسير الميزان :

منظور از سياه شدن روي ، بطور كنايه خشمناك شدن است و "كظيم" به كسي گويند كه اندوه و خشم خود را فرو مي‌برد.

تفسير كشف الحقايق :

     از اين آيه دو مورد زير استنباط مي‌شود :

1-  اولاد دختر و پسر عطيه‌ي الهي است ، بايد شكرگذار بود.

2- رجحان دادن پسر بر دختر و غضبناك شدن در موقع تولد ناسپاسي بوده و عمل مشركين مي‌باشد.