درس دهم

&   سوره بقره آيه 143

  • وكذلك جعلناكم امه وسطاً لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً و ما جعلنا القبله التي كنت عليها الا لنعلم من يتبع الرسول ممن يتقلب علي عقبيه و ان كانت لكبيره الا علي الذين هدي الله و ما كان الله ليضيع ايمانكم ان الله بالناس لرؤوف رحيم .
  • وبدين گونه شما را امتي ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و قبله‌اي را كه (چندي) بر آن بودي ، مقرر نكرديم جز براي آنكه كسي را كه از پيامبر پيروي مي‌كند ، از آن كس كه از عقيده خود برمي‌گردد بازشناسيم و البته (اين كار) جز بر كساني كه خدا هدايت(شان) كرده ، سخت گران بود و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند ، زيرا خدا (نسبت) به مردم دلسوز و مهربان است.

شهيد در معناي وكذلك سه قول است :

1. شما ملت مسلمان نسبت به اعمال برخلاف حقي كه از مردم صادر مي‌گردد در دنيا و آخرت گواه باشيد و مراد از گواهان اعمال ملت اسلام چهار چيز است :

الف ) ملائكه                 ب ) پيامبران

ج ) امت   محمد (ص)      د ) اعضاء و جوارح انسان

2. شما امت مسلمان حجت و دليل مردم باشيد تا حقيقت و تعاليم دين اسلام را براي مردم بيان كنيد و پيغمبر اكرم (ص) هم دليل باشد و تعليمات ديني را براي شما بيان كند و شاهد را از اين جهت شاهد گويند كه موضوع مورد شهادت را بيان مي‌كند.

3. شما امت مسلمان درباره پيامبران و امت‌هاي آن گواهي بدهيد با اينكه پيامبران حقايق ديني را به امت خود رساندند. ( تفسير مجمع‌البيان )

تفسير انوار درخشان :

  "جعل" ايجاد و موهبت كمال وجودي و ضمير "كم"  توجه به جامعه اسلام است. "امه" از ماده "ام" گرفته شده است ؛ يعني گروهي از مردم كه يك مقصد داشته و سعي آنان به منظور وصول به يك هدف باشد و امام يعني پيشوا و رهبر.

 

تفسير الميزان :

 كلمه وسط به معناي چيزيست كه ميانه دو طرف قرار گرفته باشد نه جزو آن طرف و نه جزو اين طرف . و امت اسلام نه مانند كساني كه تنها جانب ماديت را گرفته و كمترين اعتنايي به مسائل معنوي و روحي ندارند و نه مانند نصاري تنها جانب روح را تقويت نموده جز به ترك دنيا دعوت نمي‌كنند. اما امت اسلام ، خدا آن را امتي وسط و ميانه قرار داد ، يعني براي آنان ديني قرار داد كه متدين به آن دين را به سوي راه وسط و ميانه هدايت مي‌كند.

  راه ميانه ، راهي است كه نه افراط و نه تفريط دارد ، هم جسم و هم جانب روح را توجه دارد. و اگر بخواهد به سعادت برسد به هر دو كمال ، و هر دو سعادت نيازمند است پس اين امت شهيد بر ساير مردم است و چون رسول اكرم (ص) مثل اعلاي اين امت است لذا او شهيد بر امت است و مثل اعلاي اين امت پيامبر (ص) است و افراد امت بايد خود را با او بسنجند و امت ميزاني است كه ساير امتها با آن وزن مي‌شود.

تفسير نمونه :

ميانه بودن امت اسلامي سبب مي‌شود كه آنها گواه بر مردم باشند و پيامبر گواه بر آنها اما چه رابطه‌اي بين اين دو است چون گواهان و شاهدان هميشه از ميان افراد نمونه بايد انتخاب شوند يعني شما با اين عقايد و تعاليم امتي نمونه هستيد همان طور كه پيامبر (ص) در ميان شما يك فرد نمونه است. در روايات به اين معني اشاره شده كه ائمه اهل بيت عليهم‌السلام مي‌فرمودند اين آيه درباره ما نازل شده است.

&   سوره محمد آيه 7

  • يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم
  • اي كساني كه ايمان آورديد ، اگر خدا را ياري كنيد ياريتان مي‌كند و گامهايتان را استوار مي‌دارد.

تفسير انوار درخشان :

  اعتماد پروردگار و تصديق وعده و مژده بهترين وسيله مقاومت و پايداري در جنگ با دشمن است زيرا چنانچه از آنان به قتل برساند اجر و پاداش زياده بر تصور دارد و چنانچه كشته شود به زندگي و حيات ابدي و شهود مقاماتي كه زياده بر تصور است نائل خواهد شد ، همين بشارت را هنگام جنگ در نظر داشته يگانه وسيله اي است كه فضل پروردگار شامل آنان شود.

تفسير الميزان :

 منظور از نصرت دادن به خدا ، جهاد در راه خداوند به منظور تاييد دين او و اعلاي كلمه حق است. نه اينكه جهاد كنند تا در زمين سروري كنند و غنيمت به چنگ آورند. و خدا شما را ياري مي‌كند مراد اين است كه اسباب غلبه بر دشمن را برايتان فراهم مي‌سازد . مثلاً ترسي از شما در دل كفار مي‌اندازد. "ثبات قدم"  كنايه‌اي است از تقويت دل‌ها و چرا تقويت دل‌ها ذكر كرد براي اين است كه تقويت دل‌ها روشن‌ترين مصداق نصرت است.

تفسير مجمع‌البيان :

 قتاده گفته است بر خداوند لازم است هر كس را كه ياريش كرده است ياري دهد زيرا در قرآن فرموده "ان تنصروالله ...."  و نيز بر خدا واجب است بر نعمت افراد شكرگزار بيفزايد ؛ زيرا فرموده است : "ولئن شكرتم لازيدنكم". و هر كس او را ياد كند بيادش باشد ؛ زيرا فرموده است "اذكروتي اذكركم " . و نيز بر خدا لازم است وفا كند به عهد هر كسي كه به عهد الهي وفا نموده است زيرا فرموده است "واوفوا بعهدي اوف بعهدكم" .

تفسير نمونه :

 وعده خداوند به مجاهدان در راه حق داده است ، چيست ؟

  1. شما را ياري مي‌كند اما از كدام طريق ؟

الف ) در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا

ب ) در اراده شما قدرت و در فكر شما آرامش

      از سوي ديگر فرشتگان را به ياري شما مي‌فرستد ، حوادث را به نفع شما تغيير مي‌دهد. قلوب مردم را به شما متمايل ، سخنان را نافذ ، فعاليت‌هايتان را پرثمر مي‌سازد و روي ثبات قدم تاكيد مي‌كند چرا كه ايستادگي در برابر دشمن مهمترين رمز پيروزي است.

 

&   سوره آل عمران آيه 104

  • ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون

  • و بايد از ميان شما ، گروهي (مردم را) به نيكي دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتي بازدارند و آنان همان رستگارانند.

تفسير نور :

پيام‌ها و نكته‌هايي كه اين تفسير براي اين آيه بيان مي‌دارد ، عبارتند از :

1- در جامعه اسلامي بايد گروهي بازرس و ناظر كه مورد تاييد نظام هستند ، بر اوضاع و برخوردها و حركت‌ها نظارت داشته باشند.

2-  در جامعه دعوت به خير از امر به معروف مقدم است .

3- اصلاح جامعه و جلوگيري از فساد و مفسد بودن قدر منسجم و مسئول مشخص امكان ندارد.

4-  كساني كه براي رشد جامعه دل مي‌سوزانند رستگاران واقعي هستند.

5- دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر بايد در جامعه به صورت دائمي باشد نه اينكه به صورت حركت‌هاي موسمي و موقتي درآيد.

6- فلاح ورستگاري تنها درنجات ورهايي خود خلاصه نمي‌شود بلكه نجات و رشد ديگران از شرايط فلاح است.

7- دعوت كننده به خير و معروف بايد اسلام شناس ، مردم شناس و شيوه شناس باشد به همين جهت فرموده بعضي از امت وظيفه دارند نه همه آنها

8- امر به معروف و نهي از منكر مقدم است ( اگر راه معروف‌ها باز بشود زمينه براي منكر كم مي‌شود )

تفسير جامع :

اين آيه اوصاف امت محمد(ص) را بيان نموده كه آمرين معروف و نهي‌كنندگان از منكر هستند و مردم را بسوي خيرات و عمل نيكو دعوت مي‌كنند.

تفسير الميزان :

مي‌دانيم معلوماتي كه انسان در زندگيش تهيه مي‌كند آنچه را برايش سودمند است ذخيره مي‌كند و اگر عمل به آن معلومات نكند به تدريج از يادش مي‌رود پس عمل در همه شوون دايرمدار علم است. هرچه علم قوي‌تر عمل قوت بيشتر مي‌گيرد ، اگر علم صالح ، عمل صالح مي‌گردد. قوي‌ترين داعي به عمل علم است و وقتي عمل واقع شد و اثرش به چشم ديده شد ، مهمترين معلمي است كه همان علم را به آدمي مي‌آموزد لذا مجتمع صالحي كه علمي نافع و عملي صالح دارد ، علم و تمدن خود را حفظ مي‌كند و افراد آن اگر ببيند فردي كه از آن علم تخلف كرد ، او را به سوي ان علم برگردانند و نگذارند شخص منحرف را به حال خود واگذار نكنند.

تفسير نمونه :

امر به معروف و نهي از منكر دو مرحله دارد : يكي "مرحله فردي" كه هركس موظف است به تنهايي ناظر اعمال ديگران باشد و ديگري مرحله دسته جمعي كه امتي موظفند براي پايان دادن به ناساماني‌هاي اجتماع دست به دست هم بدهند و با يكديگر تشريك مساعي كنند ، قسمت اول وظيفه عمومي مردم است و جنبه فردي دارد و قسمت دوم واجب كفايي است و چون جنبه دسته جمعي دارد و شعاع قدرت آن وسيع از شؤون حكومت اسلامي محسوب مي‌شود.

سابق بر اين در ممالك اسلامي اداره حسبه و ماموران آن به نام محتسب و يا آمرين بمعروف وجود داشته است كه با فساد و ظلم مبارزه و مردم را به كارهاي نيك تشويق كنند.

سوال : آيا امر به معروف و نهي از منكر موجب سلب آزادي نيست ؟

همان طور كه زندگي اجتماعي بركات فراواني دارد در مقابل آن محدوديت‌هايي نيز دارد و در برابر فوائد بيشمار زندگي دسته جمعي ضرر اين نوع محدوديت‌ها جزئي و ناچيز است و چون در زندگي اجتماعي سرنوشت افراد بهم مربوط است حق نظارت در اعمال ديگران حق طبيعي و خاصيت زندگي دسته جمعي است.

سوال: آيا امر به معروف و نهي از منكر ايجاد هرج و مرج نمي‌كند ؟

چون همه مردم در وضع اجتماعي دخالت كرده و بر اعمال يكديگر نظارت كنند توليد هرج و مرج مي‌كند؟ 

مرحله نخست امر بمعروف كه جنبه عمومي دارد شعاع آن محدود است و از تذكر و اعتراض و انتقاد و مانند آن تجاوز نمي‌كند ولي مرحله دوم كه مخصوص جمعيت معيني است زيرنظر حاكم شرع انجام وظيفه مي‌كند و اگر نياز به شدت عمل باشد اين جمعيت انجام وظيفه مي‌كنند و اجتماع را از صورت يك جامعه مرده به جامعه زنده تبديل مي‌كند.

امر به معروف بايد با مهرباني باشد نه خشونت ، همان كاري كه پيامبر (ص) انجام مي‌داد و سرسخت ترين افراد به زودي تسليم مي‌شوند. روزي جواني آمد از پيامبر (ص) پرسيد اجازه مي‌دهي زنا كنم فرياد عده‌اي بلند شد. پيامبر (ص) با ملايمت فرمود : نزديك بيا ، جوان نزديك آمد و در برابر پيامبر (ص) نشست. حضرت با محبت از او پرسيد آيا دوست داري با مادر تو چنين كنند ؟ گفت نه . فرمود همين‌‌طور مردم راضي نيستند با مادرانشان چنين شود ، آيا دوست داري با خواهرت و يا دخترت چنين كنند؟ جوان مجدداً انكار كرد. سپس پيامبر (ص) دست بر سينه او گذاشت و در حق او دعا كرد " خدايا قلب او را پاك گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگي به بي‌عفتي نگاه دار " . از آن به بعد منفورترين كار در نزد اين جوان زنا بود.

تفسير وسيله النجاه :

پيامبر (ص) مي‌فرمايند :‌ مومن ضعيفي كه دين ندارد كسي است كه نهي از منكر نمي‌كند.

&   سوره سبا آيه 46

  • قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنه ان هو الا نذير لكم بين يدي عذاب شديد
  • بگو من فقط به شما يك اندرز مي‌دهم كه دو دو و به تنهايي براي خدا به پاخيزيد. سپس بينديشيد كه رفيق شما هيچ گونه ديوانگي ندارد. او شما را از عذاب سختي كه در پيش است جز هشدار دهنده‌اي (بيش) نيست.

تفسير الميزان :

مراد از "موعظه" وصيت و سفارش است.  تقوموا... يعني‌ براي خدا قيام كنيد و منظورتان جز حفظ حرمت خدا نباشد. مثني و فرادي يعني دو به دو و يكي يكي ، كنايه از تفرق و دوري از اجتماع و برپا كردن غوغاست. مراد از صاحب شما خود رسول اكرم (ص) است و اگر به اين نام گفته كه به يادشان بياورد او همان كسي است كه چهل سال با هم هم‌نشين بوده‌ايد يا هيچ‌گونه اختلالي در فكر او و يا هر چيزيكه تو هم جنون بياورد از او نديده‌ايد پس چگونه او را ديوانه مي‌خوانيد ؟ من شما را به موعظتي وصيت مي‌كنم كه بي سر و صدا، و جدا جدا براي خدا قيام كنيد و در گوشه‌اي به فكر فرو رويد چون در تنهايي ، فكر بهتر كار مي‌كند. در چنين حالي درباره امر من كه در طول عمر با  شما زندگي كردم نيك بينديشيد ، آن وقت خواهيد فهميد كه من مبتلا به جنون نيستم.

تفسير نمونه :

1- اعظم : شما را اندرز مي‌دهم يعني من خير و صلاح شما را در اين سخن در نظر مي‌گيرم.

2- واحده : تنها يك چيز ( ريشه تمام اصلاحات فردي و اجتماعي به كار انداختن انديشه‌هاست )

3- تعبير به "قيام" يعني آمادگي براي انجام كار است . بنابراين انديشه كردن نياز به آمادگي قبلي دارد.

4-  تعبير "الله" قيام بايد انگيزه الهي داشته باشد.

5- مثني و فرادي تفكر بدون غوغا و جنجال كه همراه خودخواهي و تعصب در راه دفاع از اعضا خود

6- "تتفكروا" در چه چيزي را نگفته ، يعني در همه چيز ( مسائل مادي و معنوي ، مهم و كوچك و ... )

7-  و عده‌اي گفته‌اند تفكر در مورد صاحبكم ( هم سنن و دوست شما )

8- "جنه" به معني جنون در اصل از ماده "جن" يعني ستر و پوشش ، از آنجا كه مجنون گويي عقلش پوشيده شده ، مي‌خواهد بگويد دعوت كننده به انديشه و بيداري فكر چگونه مي‌توانند خود مجنون باشد ، همين كه منادي تفكر است خود دليل بر نهايت عقل و درايت اوست .

9- درست است كه پيامبر (ص) رسالت بشارت هم دارد ولي آنچه انسان را وادار به حركت مي‌كند مساله انذار است لذا اينجا رسالت پيامبر (ص) را در مساله "انذار" خلاصه مي‌كند. لذا در سوره احقاف آيه 9 به عنوان تنها وظيفه پيامبر (ص) ذكر شده "وما ان الا نذير مبين" .

10- "بين يدي عذاب شديد" قيامت چنان نزديك است كه گويي پيش روي شماست. براستي در برابر عمر دنيا نيز چنين است.

خلاصه مسئله تفكر در اين مهم است كه يك ساعت تفكر از يك شب عبادت بهتر است. امام صادق (ع) . در توضيح اين حديث پيامبر (ص) فرمودند : يعني هنگامي كه از كنار ويرانه‌ يا خانه‌اي كه خالي از سكنه باشد مي‌گذرد بگويد : ساكنان تو كجا رفتند ، بنيان‌گذارانت چه شدند؟ چرا سخن نمي‌گويي؟

تفسير خواجه عبدا... انصاري :

 اصحاب كهف چون از خود برخاستند و تدبير خويش بگذاشتند و روي به درگاه خدا آوردند ، در ظل حمايت او قرار گرفتند و در كنف ولايت او جاي داشتند . آفتاب و خورشيد تابنده را زهره نبود كه گرد غار غيرت ايشان گردد. زيرا نور آفتاب براي روشنايي خلق است ولي نور اسرار آنان براي معرفت حق است. نور آفتاب نور صورت است و نور دل ايشان نور سيرت  ؛ لاجرم شعاع آفتاب صورت چون به ايشان رسيدي از برق نور سر ايشان دامن درچيدي ، پنداشتي كه ايشان بيدارند در حاليكه درخوابند. چون به ظاهر اهل طريقت نگري ايشان را در ميدان عمل مشغول بيني و چون به سرائر آنان بنگري ايشان را فارغ در بوستان لطف ذوالجلال بيني . به ظاهر در عمل و به باطن در نظاره لطف الهي.

لطيفه :

غلامي با خواجه مي‌رفت. غلام در مسجد شد و نماز كرد و در لذت مناجات دراز بماند. خواجه گفت: اي غلام بيرون آي! غلام گفت : نمي‌گذارند. گفت: كه تو را بيرون نمي‌گذارد؟ گفت: آن كس كه تو را راه به درون نمي‌گذارد.

 

&   سوره نحل آيه 125

  • ادع الي سبيل ربك الحكمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتي هي احسن ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين
  • با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به (شيوه‌اي) كه نيكوتر است مجادله نماي. در حقيقت پروردگار تو به (حال) كسي كه از راه او منحرف شده داناتر و او به (حال) راه يافتگان (نيز) داناتر است.

تفسير احسن الحديث :

پس از آنكه حقايق روشن شد ، در دعوت به سوي حق راه‌هاي مناسب انتخاب كن.

  1. منظور از حكمت ، بيان مصالح و استدلال و برهان نسبت به كساني كه اهل استدلال هستند .
  2. كساني كه ايمان دارند ولي غافل مي‌باشند موعظه كن.
  3. بعضي را مجادله يعني به طريق خوب و حسن نيت ، نقض كلام خصم و مقابله به مثل چون خدا مي‌داند كدام با برهان قانع و كدام با موعظه و كدام با جدل. تبليغ كننده ممكن است نسبت به طرف يك طريق يا دو طريق و يا هر سه را در نظر بگيرد. حكمت همه‌اش خوب است ويك بعد دارد ، ولي موعظه و جدل به خوب و بد تقسيم مي‌شود. لذا قيد "حسنه و احسن" در هر دو ملحوظ شده است.

تفسير الميزان :

جدال عبارت است از دليلي كه صرفاً براي منصرف كردن خصم از آنچه كه بر سر ان نزاع مي‌كند بكار برود ، بدون اينكه خاصيت روشنگري حق را داشته باشد. بلكه عبارت است از اينكه آنچه را كه خصم قبول دارد بگيريم و با همان ادعايش را رد كنيم.

چون راه خدا اعتقاد حق و عمل حق است ، پس كسي كه دعوت به حق بوسيله‌ي موعظه مي‌كند ، بايد هم زبانش دعوت به حق و هم عملش دعوت به حق باشد ولي در دعوت به حق به وسيله مجادله با مسلمات كاذب خصم ، هر چند اظهار حق است وليكن چنين مجادله‌اي احياء باطل نيز هست. پس در موعظه بايد هم عامل و عالم باشد به موضوع و هم حسن خلق نشان دهد كه كلامش در قلب شنونده مورد قبول بيفتد و اگر از راه جدال دعوت مي‌كند بايد از هر سخني كه خصم را بر رد دعوتش تهيج مي‌كند و او را به لجبازي وا مي‌دارد بپرهيزد و بايد از سخن كاذب ، بي‌عفتي در كلام و از سوء تعبير اجتناب كند و به خصم و مقدساتش توهين ننمايد چون اگر اين كار كند با كشتن حق ، حق را احياء كرده است و يا باطلي را زنده كرده است . لذا خداوند موعظه را مقيد كرده به حسن و جدال را به احسن (بهتر) . چون همه مصاديق حكمت خوب است اول آورده و موعظه خوب و بد دارد ،

لذا دوم آن را رد كرده است و چون جدال سه قسم دارد يكي بد ، خوب و خوبتر ، تنها قسم سوم را مجاز كرده و كجايي اين سه نوع را چون سكوت كرده به عهده خود دعوت كننده گذاشته است و اينكه بعضي‌ها گفته‌اند: حكمت براي اهل خواص كه دلهايي نوراني و با استعداد دارند و حقايق عقلي را زود مي‌پذيرند ، است و  موعظه  بعضي عوام هستند كه دلهايي تاريك و استعدادي ضعيف دارند و الفتشان بيشتر با محسوسات است و دلبستگي‌شان بيشتر با رسوم و عادات است ، معاند با حق نيستند ولي سر و كاري هم با استدلال ندارند. اينها را با موعظه حسنه بايد از راه مكر و لجبازي به راه آورد و جدال احسن عده‌اي معاند و لجبازند ، مي‌خواهند حق را سركوب كنند. با دهنهايشان نور خدا را خاموش نمايند نه آنان برهان به سوي حق هدايت مي‌نكد و نه موعظه سوقشان مي‌دهد.

اين تفسير را علامه طباطبائي قبول ندارد و مي‌گويد : وجه فسادش اين است كه هر طريق مختص كسان خاص نيست ، زيرا گاه مي‌شود كه موعظه و مجادله در خواص هم اثر مي‌گذارد و گاه مي‌شود كه مجادله به نحو احسن درباره عوام اتفاق مي‌افتد.

&   سوره بقره آيه 120

  • ولن ترضي عنك اليهود ولا النصاري حتي تتبع ملتهم قل ان هدي الله هو الهدي ولئن اتبعت اهواءهم بعد الذي جاءك من العلم ما لك من الله من ولي ولانصير
  • و هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضي نمي‌شوند ، مگر آنكه از كيش آنان پيروي كني. بگو :" در حقيقت ، تنها هدايت خداست كه هدايت (واقعي) است" و چنانچه پس از آن علمي كه تو را حاصل شد ، باز از هوس‌هاي آنان پيروي كني ، در برابر خدا سرور و ياوري نخواهي داشت.

تفسير مخزن العرفان :

به مصداق علماي بشريت هدايت چهار معني دارد :

2- هدايتي كه براي عموم بشر است و آن امور چهارگانه‌اي كه انسان به آن موقعيت پيدا مي‌نمايد براي تحمل تكليف ( عقل ‌- فطانت‌ - رفع موانع‌ - نصب ادله )

3-  ارسال رسل

4- هدايت مخصوصي كه از طرف حق متعالي نسبت به كساني است كه طريق را پيش گرفته‌اند و به هدايت پيشوايان راه يافته‌اند. ( و الذين اهتدوا زادهم هدي )

5-  راه يافتن بسوي بهشت

كساني كه خود را اهل باطن و علماي طريقت مي‌دانند هدايت را بر سه قسم مي‌دانند :

1-  هدايت عام

2- هدايت خاص         

3- هدايت خاص‌الخاص

هدايت عام : سلوك در طريق ايمان و اسلام است.

هدايت خاص : رسيدن به مرتبه يقين است .

هدايت خاص الخاص : رسيدن به مرتبه كشف و شهود و عيان است.

هدايت هر كس به قدر تحصيل تقواي اوست و تقوي سه مرتبه دارد :

1-  تقوي عام : از شرك و كفر

2-  تقوي خاص:  از گناه