درس اول

&  سوره فاطر آيات 17- 15

  • يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد
  • اي مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بي‌نياز ستوده است.
  • ان يشا يذهبكم و يات بخلق جديد
  • اگر بخواهد شما را مي‌برد و خلقي نو (بر سر كار) مي‌آورد.
  • و ما ذلك علي الله بعزيز
  • و اين (امر) براي خدا دشوار نيست.

تفسير الميزان ، نمونه و ...

1-  ما نیازمند به عبادت خداوند هستیم نه او نیازمند عبادت ما.

2-  بی نیاز حقیقی و قائم بالذات در عالم هستی یکی است.

3-  همه موجودات سرتا پا نیاز و وابسته به آن وجود مستقل هستند، اگر لحظه ای ارتباط قطع شود هیچ اند.

4-  او بی نیاز مطلق، انسان ها فقیر مطلق او قائم به ذات، مخلوقات قائم به او.

5-  این آیه اوصاف خداوند را می گوید.

6-  برهان امکان و وجوب در مورد اثبات واجب الوجود دانسته‌اند(برخی فلاسفه)

7-  هرگز از بی نهایت صفر عددی بوجود نمی آید، از بی نهایت فقیر محتاج بی نهایت وابسته، استقلال حاصل نمی شود سرانجام باید به وجودی برسیم که قائم به ذات باشد.

8-  چرا از انسان ها به عنوان موجود فقیر نام برده شده، چون وقتی گل سرسبد موجودات سر تا پا نیاز باشد وضع بقیه روشن است.

9-  انسان را از مرکب غرور پیاده و به نیازش به خداوند توجه دهد.

10-   خداوند نیازی به اطاعت شما ندارد نه از بین رفتن جهان و نه آفرینش این جهان ، بر مقام او افزوده می‌گردد.

11-   هر کاری اراده کند انجام می دهد، انسان که سهل است در مورد کل عالم هستی هم صادق است .

12-   هر کس مراقب کار خویش باشد چون کسی بار دیگری را بدوش نمی کشد. مگر معاونت یا شرکت و ابداع گر بد یا خوب باشد.

&  سوره الرحمن آيات 27 و 26

  • كل من عليها فان

  •  هر چه بر (زمين) است فاني شونده است.

  • ويبقي وجه ربك ذوالجلال و الكرام

  • و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقي خواهد ماند.

تفسير آيت ا... جوادي آملي :

اشیاء عالم که می بينيم هستی یا نیستی برای ذات آن ها ضروری نیست چون حدوث و فنا دارند اگر نیستی برای آن ها ضروری بود هرگز موجود نمی شدند و اگر هستی برای آن ها ضروری بود سابقه عدم پیدا نمی کردند

هر چند حدوث و فنا از اوصاف موجودات ممکن هستند ولی می توان ممکنی را تصور کرد که حدوث زمانی نداشته و یا از تغییرات و تحولات زمانی مصونیت داشته باشد. تفیر، فیض و فضل الهی (دائم الفضل علی البریه) که محدودیت زمانی ندارد و یا نفس انسان که مجرد از ماده بوده و بر فرض حدوث، از لحاظ بقا، در بهشت یا دوزخ، خالد و جاودان می باشد یا مانند وجه الهی که همواره دارای جلالت و کرامت است (ويبقی وجه.....)

پس ماهیت ممکن برای پای گزاردن به اقلیم هستی نیازمند به غیر است و آن غیر هرگز نمی‌تواند ممکن باشد پس وجود ممکن به غیری است که هستی و نیستی یکسان ندارد و ضروری الوجود است.

تفسير الميزان :

ضمير عليها به زمين برمي‌گردد و منظور هر جنبده داراي شعوري كه بر روي زمين است بزودي فاني خواهد شد و اينكه گفته شده هر كس و نفرمود كل ما عليها يعني هر چيز ، منظور فنا و زوال را به صاحبان شعور اختصاص داد نه از اين جهت كه موجودات بي‌شعور فاني نمي‌شوند ، بلكه از اين بابت كه زمينه كلام زمينه شمردن نعمت‌هايي است كه به صاحبان شعور ارزاني داشته ، اعم از اخروي و دنيوي.

فنا (فان) ظهور در آينده دارد . اين نكته هم بطور اشاره استفاده مي‌شود كه مدت و اجل نشئه دنيا با فناء جن و انس سرمي‌آيد و عمرش پايان مي‌پذيرد و نشئه آخرت طلوع مي‌كند. حقيقت اين فنا انتقال از دنيا به اخرت است و رجوع به خدا و منظور از آن فناي مطلق نيست.

وجه هر چيزي عبارت است از سطح بيروني آن و چون منزه است خداوند ، جسم داشتن به سطح و ... و نمود خدا همان صفت كريمه اوست كه بين او و خلقتش واسطه است و بركات و فيض او بوسيله آن صفات بر خلقش نازل مي‌شود.

جلال در معناي آن چيزي از معناي اعتلاء خوابيده و با صفاتي كه در آن بويي از دفع و منع هست سر و كار دارد مانند صفت علو ، تكبر ، احاطه و اكرام براي صفاتي كه بويي از بهاء و حسن مي‌دهد مانند جمال ، حسن ، رحمت (صفاتي كه ديگران را مبهوت مي‌كند) پس شامل (ذوالجلال و الاكرام) اسماء جلال و جمال خداست.

&  سوره نور آيه 35

  • الله نورالسموات والارض مثل نوره كمشكاه فيهامصباح المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لا شرقيه و لا غربيه يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بكل شيء عليم
  • خدا نور آسمان‌ها و زمين است. مثل نور او چون چراغداني است كه درآن چراغي و آن چراغ در شيشه‌اي است. آن شيشه گويي اختري درخشان است كه از درخت خجسته زيتوني كه نه شرقي است و نه غربي ، افروخته مي‌شود. نزديك است كه روغنش – هرچند بدان آتشي نرسيده باشد- روشني بخشد. روشني بر روي روشني است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مي‌كند ، و اين مثل‌ها را خدا براي مردم مي‌زند و خدا به هر چيزي داناست.

تفسير آيت ا... جوادي – آملي

اولین هدف شیطان کورکردن چشم دل است در کمین عقل می نشیند و در مسائل برهانی به دام مغالطه مي‌اندازد تا شخص مفهوم صحیح رانفهمد و توهم کند، سپس او را مختال يعني خیال زده مي‌كند. آن گاه در مقام عمل و عبادت او نفوذ می کند و چنین انسانی یا عبادت نمی کند یا عبادت ریا کارانه و منافقانه خواهدکرد. چون علم شهودی خدا در حاجتش ظهور نکرده و سراسر جهان را بدون نور می بیند و قهرأ اشتباه می‌کند چون اشتباه می بیند و به بیراهه می‌رود.

تفسير خواجه عبدا... انصاري  :

 نور باطن در مراتب خود مختلف است، نور اسلام که با نور اخلاص است، نور ایمان که با نور صدق، نور احسان با نور یقین است.

الهی، کار توبی ما، به نیکویی در گرفتی، چراغ خود را بی ما، به مهربانی افروختی. خلعت نور را از غیب بی ما، به بنده نوازی فرستادی، چون رهی رابه لطف خود به این روز آوردی، چه شود که به لطف خود ما را به سر بری؟

"مثل نوره کمشکوه " اشاره به مصطفی (ص) که همه چیزش نور و خودش نور بود، در روی او نور رحمت، چشم او نور عبرت، زبان او نور حکمت در میان شانه او نورنبوت کتف او نور سخاوت موی او نور جمال در خوی او نور تواضع سینه او نور رضا در ذات او نور طاعت در طاعت او نور توحید در توحید او نور تحقیق در تحقیق او نور توفیق در سکوت او نور تعظیم در تعظیم او نور تسلیم است. پس مراد به وجه خدا ، يعني هر چيزي كه به خدا منسوب باشد ( انبياء ، اولياء ، ثواب ، قرب و ... )

&  سوره فصلت آيه 53

  • سنريهم اياتنا في الافاق وفي انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق اولم يكف بربك انه علي كل شيء شهيد
  • به زودي نشانه‌هاي خود را در افق‌ها(ي گوناگون) و در دلهايشان بديشان خواهيم نمود ، تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است. آيا كافي نيست كه پروردگارت خود شاهد هر چيزي است ؟‌

1- اول آیه اشاره به آیات آفاقی وانفسی دارد که هر روز اسرار تازه ای از کائنات و ابعاد جسمی  روحی انسان کشف شود باز کشف تازه ای از آیات الهی خواهد داشت.

2- اولم: باخط تکوین بر چهره همه موجودات قدرت خود را نوشته است.

3- ظهور آیات حق در آفاق وانفس: توحید

4- از آیات انفسی: پیروزی مسلمانان بر مشرکان مکه در جنگ بدر و نفوذ نور اسلام در قلب بسیاری از آنها

5- اشاره به توحید و شهادت تکوینی پروردگار بر حقانیت ذات او

&  سوره بقره آيه 115

  • ولله المشرق والمغرب فاينما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع عليم
  • و مشرق و مغرب از آن خداست ؛ پس به هر سو رو كنيد ، آنجا روي (به) خداست. آري ، خدا گشايشگر داناست.

تفسير جوادي – آملي  :

سراسر قرآن را مي‌توان شرح داستان خلافت الهي حضرت آدم دانست. يعني تعيين خلافت انسان و اين انسان كه پيوسته در حال حركت است يا به سوي فرشته منشي و گاه به سمت رذيلت (تحول دروني) مي‌رود، از سوي ديگر قرآن جهت داري خداوند را نفي و مي‌گويد به هر سو كه چهره خود را متوجه كنيد خدا آنجاست . پس انسان در هر مرتبه‌اي به سوي خدا حركت مي‌كند وبراي اينكه جبروتش الهي باشد ، خداوند اسماء و صفات خود را برمي‌شمارد. (عليم ، حكيم ، عزيز ، سميع ) كسي كه همه‌ي اين راه را بپيمايد ، به انسان كامل تبديل و كسي كه بخشي از راه را طي كند ، انسان متوسط و خليفه ناتمام ، و كسي كه حركتي در اين سمت ندارد ، اساساً از انسانيت بهره‌اي ندارد

تفسير الميزان :

از آنجائي كه مالكيت خدا متعلق به ذات موجودات و آثار آن‌ها هر دوست و هر ملكي از جنبه ملكيت قائم به مالك آن است ، لذا خداوند به تمامي جهات محيط و تمامي جهات قائم به ذات اوست ؛ پس هرگاه كسي متوجه به جهتش شود ، متوجه خدا شده است.

 انتخاب مشرق و مغرب از ميان جهات براي اين است كه انسان‌ها معمولاً جهات را بوسيله طلوع و غروب كواكب آسمان تعيين مي‌كند ، پس لله المشرق و المغرب = ولله الجهات جميعاً .

عالمي از علماي مسيح از علي (ع) پرسيد : بمن بگو چهره حق كه در قرآن مي‌گويد به هر طرف رو كنيد روي خدا با شماست ، يعني چه ؟ حضرت علي (ع) آتشي روشن كرد و گفت : چهره آتش كدام طرف است ؟ گفت : همه طرف و همه جا . حضرت فرمودند : اين آتش مخلوق خدا است و همه طرف روي اوست. تو مي‌خواهي خداوند، جهت معين داشته باشد؟

تفسير آيت ا... جوادي آملي :

برهان صديقين برهاني نيست كه ذات الهي را اثبات كند ، بلكه انسان را متوجه اين حقيقت مي‌سازد كه او واقعيتي است كه در همه حال آشكار است. (اينما تولوافثم وجه الله و يا و هو معكم اينما كنتم حديد 24) در حالي كه كنه ذات او غايب از همه امور است در همه مراتب و عوالم ظاهرتر از هر امور چنانكه بيداري و ظهور ساير مفاهيم و دانش‌ها به اوست. سلوكي كه انسان در برهان صديقين به سوي خدا دارد ، از جهل به علم نيست، بلكه از غفلت به تنبه است. شوون گوناگون وجودي ، ابعاد مختلف وجه چهره واحد الهي هستند كه همان وجه الله در لسان قرآن بوده و آن نماد نامحدود خدايي است كه در همه موارد حضور داشته. تحليل‌ عقلي ، عالم را به صورت آينه‌اي تصوير مي‌كند كه وجود اشياي مختلف به عنوان شوون گوناگون الهي در آن پيداست و انساني كه از واقعيت مرآتي و وجود مجازي آن‌ها غافل است ، به ديده استقلال مي‌نگرد ولي اگر آينه در هم شكند و حقيقت آشكار شود ، چهره الهي همه اشياء ظاهر و اگر پرسيده شود لمن المك اليوم (غافر 16)؟ شنيده مي‌شود : لله الواحد القهار(غافر16).

 

ديگر تفاسير :

1-  چرا وجه الله گفته نه الله ؟ چون اساساً جايي براي توهم فنا نسبت به ذات خدا نيست ؛ پس خدا مجرد محض ، باقي بالذات و هر چه پيش او قرار دارد ، سهمي از بقا دارد مثل روح انسان در احسن تقويم پس پايان پذير نيست فقط جايي به كفر و شرك آغشته شود به مرگ روح تعبير مي‌گردد ، گاه فطرت تضعيف مي‌گردد و آن بيماري روح است و قرآن براي شفاء قلبهاي مريض قرآن را شفابخش ميداند و تنزل القران ما هو شفاء و رحمه للمومنين ( اسراء82).

2-  نبايد همه همت خود را صرف انتقال از مجهولات به معلومات كنيم چون كسي كه در مورد عسل تحقيق كند و آن را نچشيده باشد ، هيچ وقت حلاوت آن را نفهمد ، بايد كاري كرد كه ذوق الهي در انسان زياد گردد.

خواجه عبدالله انصاري : معلمان به تعليم مي‌كوشند ، استادان تلقين همي كنند ، حافظان درس ، همي روان دارند ، اينها همه اسبابند و آموزنده حقيقي خداست ( داود را زره سازي ، عيسي را پزشكي و خضر را معرفت ، محمد (ص) را رازهاي خدايي ) مالم تكن تعلم و انسان را دانش سخن و بيان (علمه البيان )

چند حكمت  :

1- به گفتار از كردار كفايت كردن : كار مغروران .

2- بر سرمايه ديگران اعتماد نمودن : حرفه مفلسان

3- به جامعه عاريت نازيدن : عادت بيكاران

4- به خلقت ديگران شاد بودن : سيرت بي‌خردان

5- جفا كردن و طمع وفا داشتن : كار نادرستان و ستم‌كاران