فلسفه گرافيك

 

گرافيك روش بيان زندگي مدرن است، نه فقط اين بل كه به روح زندگي مدرن خواناست، و به آن وفادار است. از اين رو، هم مي توان از بيرون، به تماشاي آن نشست و هم از درون، روش بيان زندگي در جغرافيايي که به هيچ مرزي تعلق ندارند و در طيف وسيع اش در سطوح فرهنگي چيزي است كه به آن «در هم آميختگي» مي گويند: ‌«در هم آميختگي يعني تجمع حاصل از كنش متقابل عناصر كارائيبي، اروپايي، افريقايي، آسيايي و مديترانه اي كه جبر تاريخ آنها را در سرزميني واحد گرد آورده است. جزاير و دامنه هايي كه اين پديده بر آن تأثير گذاشته در طول سه قرن بوتة ذوب يك بشريت جديد بوده اند كه در آن زبان، نژاد، دين، آداب و رسوم و شيوه هاي هستي گوشه و كنار دنيا، ناگهان از جا بركنده شده و در محيطي جاي گرفتند كه در آن مي بايست زندگي را از نو بسازند.

گرافيك در نگاه اول از اين تجربه (در هم آميختگي) انسان خبر مي دهد، مي كوشد به آن سامان داده و آنها را در نظم دروني ارائه دهد. روايت تصويري است از تجربه هاي متفاوت ما، از زندگي امروزي با همه‌ي تنش هاي نهفته اش، با تمام چيزهايي كه از درون و به آنها وصله وپينه مي شود. گرافيك مثل آدمهاي روزگارش چند تكه است از يك هويت مستقل حرف نمي زند اما مي كوشد در يك هويت يكپارچه آنها را ارائه كند. از اين رو فلسفه وجودي آن جستجو و تلفيق چيزهايي است كه ارتباط شان را در زندگي از دست داده اند ويا به هم كه مي رسند در هم حل نمي شوند، سخني كه مي كوشد آنها را كنار هم بنشاند و اجزا متلاشي شده را در نظمي خاص به نمايش گذارد. گرافيك با زجر اين عبور چيزها درانسان هماهنگ است، با تمام شخصيت هايي كه به ما رسيده‌اند و در ما مانده‌اند، روشي براي بيان تمام تنوع‌هاي آزار دهنده زندگي، چراكه «هر يك از ما جمعيتي در خود نهان دارد، هر چند كه با گذشت زمان تمايل مي يابيم اين كثرت را به فرديتي بي‌مايه تبديل كنيم. ما مجبوريم فرد بمانيم و تنها يك اسم داشته و نسبت به آن پاسخگو باشيم، از اين رو اشخاص متنوعي را كه در وجود ما گرد آمده اند به خاموش ماندن عادت داده ايم … اين فكر كه هر يك از ما جمعيتي از خود نهان دارد، يعني اشخاص يا تصاوير متعددي را در درون خود گرد آورده استعاره اي گوياست، زيرا بيانگر موقعيت انسان امروز است كه ديگر قادر نيست وجود خود را در محدوده هاي يك هويت معين حفظ كند ….

همه سطوح آگاهي نيز که بالقوه در وجود ما لانه كرده بودند، فعليت مي يابند، در كنار يكديگر ابراز وجود مي كنند و از هويت هايي خبر مي دهند كه حتي از وجودشان هم آگاه نبوديم. البته ما فقط «جمعيت» درون خود را كشف نمي كنيم، تنها پي نمي بريم كه وجودمان مجموعه اي از اشخاص گوناگون است، بلكه متوجه مي شويم كه اين اشخاص در ضمن آگاهي هايي هستند كه بعضي از آنها به دور دست ها به زمان پيدايش تمدن هاي كهن تعلق دارند و مراحل تكامل ما را در زمان، متذكر مي شوند. ما همگام با اين صداهاي احيا شده، خود را همراه  شمن هاي باستاني استپ هاي آسيا، راهبان بودايي، جوكيان روشندل و شهسواران در جستجوي جام مقدس احساس مي كنيم. ما در وجود خود همه «افسانه هاي قرون» را گرد آورده ايم، اين افسانه ها با مراسم،تصاوير و





 

روياهاي جمعي خود در درون ما حاضرند. گرافيک سامان دادن به اين شخصيت هاست که به اتفاقي در صفحه حاضر شده اند، علي رغم تمامي تمايزها و جهت هاي متفاوتش، از اين رو تمام بار گذشته براي گرافيست چونان خاطره تصويري حاضر است گاهي چيزهايي را از گذشته هاي دور در کنار عناصري از امروز در ميدان ديد ما حاضر مي کند که با تجربه هاي دور و نزديک ما خواناست، چرا که : «... ممکن است آنچه در درون افق محدود ما قرار دارد، با آنچه بيرون از آن است در تعارض باشد، اما اهميتي ندارد... اين امر به هيچ وجه نگران کننده نيست، زيرا امور ناهمگون گاه در زندگي به طرزي شگفت آور با هم جور مي شوند و چه بسا به شگردي عملي دست مي يابند. » به عبارتي کشاندن عناصر و آدمها در مکان هايي از صفحه يا تلفيق آنها با ديگر چيزها باعث مي شود که دايره معنايي آنها گشوده شود از اين رو گرافيک غريبه کردن چيزها، آدمها و اشيا نيز هست براي دوباره شناختن شان براي عادت زدايي کردن يا «آشنايي زدايي» از آنها. پس اين سخن هنري فاقد آن انسجام تعريف شده نقاشي است، به هم ريخته است. ريشه گرافيک را بايد در مفهوم عميق «کولاژ» جست. کولاژ در عميق ترين شکل خود عبور انسان از متافيزيک و آن زندگي جمعي به زندگي فردي است. کولاژ هويتي معلق و«تفکري سيار» داشتن است، درست مترادف با مفهوم عميق مهاجرت. مهاجرتي مبهم از فرجامي نامعلوم که انسانها ناخواسته در آن گرفتار مي شوند، و گاهي تا پايان عمر در محيط و شرايطي حل نشده باقي مي مانند.

 گرافيک بر خلاف نقاشي ادعاي بر گذشتن از گذشته را ندارد، چرا که نقاشي در دوران مدرنيسم با پيدا شدن هر جنبشي بر آن بود از روش بيان گذشته خويش دست بردارد، اين روش بيان مدرن ( گرافيک) عجيب با زندگي برزخي ما خواناست، زبان توامان از ترکيب (سنتز)، چيزي که داريوش شايگان آن را همزماني حاضر شدن صورت هاي متفاوت آگاهي مي داند و مي آورد: «...چند سال پيش، هنگاميکه از ساحل طولاني لوس آنجلس معروف به «ونيس بيچ» ديدن مي کردم از مشاهده تنوع غافلگير کننده صحنه هاي غريبي که در برابر چشمان شگفت زده من عرضه مي شد به معناي واقعي کلمه گيج و منگ شده بودم.در هر دو طرف اين راهروي طويل چندين کيلومتري، فروشگاه هايي قرار داشت که در آنها باورنکردني ترين چيزها در معرض نمايش بود. در آنجا بدوي ترين صورت هاي آگاهي بشري در کنار بازيچه هايي قرار داشت که حاصل پيچيده ترين تکنولوژي هاي مدرن بود. مراسم شمني آمريکايي هاي بومي، حرکت هاي بدني يوگاي کلاسيک، طب سوزني چين، تارو، همه نوع ماساژ سنتي ژاپني، طالع بيني، دستگاه هاي واقعيت مجازي، راک و بريک دنس، همه اينها بي هيچ ارتباطي در کنار هم بودند. همه چيز همزمان حاضر بود. در آنجا شاهد تکامل آگاهي بشر بوديم، از آگاهي عصر نو سنگي تا طرح هاي فوتوريست قرن بيست و يکم، همه و همه را در کنار هم مي ديديم.

به گمانم اين تجربه مشترکي است، خاصه براي ما، نه تنها در ظاهر زندگي اجتماعي بلکه در تماميت ساختار کلي جغرافياي ذهني مان اين آگاهي ها هنوز زنده اند و ما با آنها درگيريم. پس گرافيک زبان ما نيز هست و بارها مهمتر اين روشي التقاطي مرز محکم تمام روشهاي بياني تصوير را مي شکند به هنرهاي تجسمي امکان نمي دهد که به گونه اي رياضي وار تخصصي شوند واز مرز خاصي دفاع کنند به عبارتي مي کوشد تا هنرهاي تصويري را از تبديل شدن به قاعده هاي علمي و دستوري دور کند مدام مرز آنها را به هم مي ريزد. از در هم آميزي آنها تعريف تازه اي مي سازد چه بسا همين کار باعث مي شود که توان هاي تازه آنها نيز آشکار شود.

 

 

 نشاني نشانه ها

 

نگاه مميز در گرافيك معاصر ايران هميشه برايم جذاب، هوشمندانه و متعالي بوده و هست، كه اين ويژگي را در كمتر هنرمند معاصر ديگري مي توان سراغ داشت.

كوشش وي در حوزه هاي مختلف گرافيك، (طراحي اعلان، نشانه، نشريات، روي جلد، تصوير سازي و ) قابل توجه و پتانسيل بالاي وي در تكيه بر بينش زيبايي شناسي و يافتن واسطه هاي متناسب جهت به تصوير در آوردن ذهنيت خويش در طي چهار دهه فعاليت و حضوري به جد شاخص و تاثير گذار، موفق شده از خود شخصيتي يكه بسازد.

از اين رهگذر يكي از حوزه هايي كه ايشان توانسته آگاهانه حضوري در خور داشته باشد طراحي نشانه (نوشته) است.

در نگاهي كلي اين حضور از دو جهت قابل بررسي و توجه است.

1. شناخت هويت نوشتاري و سنتي خطوط (كاليگرافي)

2. پيوند كاليگرافي با مباني تصويري (تايپوگرافي)

در اين راستا به بررسي چند نمونه از آثار (نشانه‌ها) وي مي پردازيم.

كاليگرافي (ايراني.اسلامي) داراي اقلام متنوعي است هر كدام بر حسب نياز زمان ابداع وشكل گرفته است. حال با توجه به ميزان تاثير پذيري (مميز) از اين اقلام به ذكر سه نمونه اكتفا مي كنيم.

1-    خط كوفي داراي شيوه هاي مختلفي است، كه بيشتر متاثر از سه شيوه (بنايي، ساده، تزئيني) بوده است. كوفي (بنايي) به لحاظ نگارش داراي سطوح تخت، حركات زاويه دار، هندسي و ساختاري كنستراكتيو (ساختماني) است. توانايي بسيارش در ايجاد فضاهاي مثبت و منفي، قابليت شكل پذيري فراوان و استعدادش در راز و رمزدار كردن نوشته  هاست. (تصوير1)

2-   در اين راستا علاوه بر اين خصايص، «مميز» با بهره گيري از قواعد كمپوزيسيون (تعادل، تناسب، ريتم، وحدت) توانسته در نهايت مهارت وسنجيدگي مخاطب را در حظ بصري سيراب كند. (تصوير 2و3)

كوفي (تزئيني- ساده)، اين قلم علاوه بر سطوح افقي داراي دور و گردش، در بيشتر اتصالات و حركات است، كه باعث مي شود، خط از حالت خشك و يكنواخت خارج شده. داراي انعطاف، طراوت و تنوع گردد. (تصوير 4)

ويژگي هاي فوق در (تصوير 5) كاملاً مشهود است. پس با قرينه سازي در حركت گردش هاي سر «ح»،«ق»«و»، «ق» «ون» و «نا» همچنين حركت هاي ارسالي (ريتميك) در انتهاي حروف «و»، «ق»، «ز»، «ن» و براي ايجاد تنوع، استفاده از حركات ايستايي كوتاه و بلند در تمامي حروف. قرار گيري، بجا، نقطه ها و فضاهاي منفي حاصله سبب انسجام كاملاً استيتيكي اثر گرديده است. اين اصول و كيفيات را به شكل هاي ديگر، بر حسب نوع كلمه و حروف و كاركرد مفهومي‌شان در تصوير (6و7) مي توان ديد.

3-    در گذشته استادان خط ثلث براي كاربردهاي مختلف دست به ايجاد تركيب هاي متنوع مي زدند. آنها با افزودن نقش و نگار به حروف و در هم پيچاندنشان، قرينه سازي و برگرداندن، در قالب هاي فيگور، شكل و شمايل انسان، حيوان اشياء و (تصوير 8) به اين بينش رسيده بودند كه خط ثلث بدليل ساختار خاصش به لحاظ استفاده فراوان از سطوح متنوع، دورهاي پركشش، انحناهاي آزاد و روان، حركت هاي ايستا و محكم، ضعف و قوت هاي بسيار، قابليت هاي بيشمارش در تركيب و رسيدن به الگوهاي مورد نظر را داراست. (تصوير 9)

از اين منظر «مميز» ضمن تركيب خط ثلث با خط كوفي در قسمت بالاي (تصوير 10) و قرينه سازي «بي» در پايين تصوير، تصويري گويا (اشاره به نوع فعاليت پزشكي)، ساده جذاب و به كمال رسيده را به دست مي دهد.

در تصوير (11) از كيفيت ريتميك براي تركيب حروف «ر»، «ضا»، «عبا» و ابتداي «س» استفاده و در حركت دايره «س» آگاهانه سعي شده تركيب بسته و مسلسل‌وار حروف قبل را با ايجاد حركت دوراني و رها پوشش دهد. در نهايت با تركيب تصوير اسليمي، ضمن ارجاع مخاطب به كاركرد (فرهنگي وهنري) اثر، توانسته به مجموعه اي وحدت يافته دست يابد.

4-   نستعليق قلم ديگري است كه ردپاي آن را در بعضي از نشانه نوشته هاي «مميز» مي توان ديد. خطي به غايت مغرور، جادويي و با تشخص، كه به اين سادگي تن به سازش با اصول و معيارهاي زيبايي شناسي (تصويري) را نمي دهد. اما «مميز» در نهايت هوشياري و مهارت، توانسته (تصوير 12) با ساده ترين حركت «ريتميك» در سركش ها و كشيده «ي» با تقارن در حلقه هاي «كا» «گا»، «و»، «الف‌ها» و تغيير در اندازه سنتي و قاعده‌مند آنها (حساس كردن) موفق شده نوشته ها را از حالت سنتي و متداول آن جدا كند، و فرجامي كاملاً استيتيكي را برايش رقم زند.

 

 

 

 

گفتگو با سه گرافيست

 

1-  گاي شوگارت

 

 

قبل از اين سفر، در مورد فرهنگ و هنر ايراني چه نظري داشتيد، آيا تبليغات منفي روي شما اثر گذاشته بود؟

نه. من اصلاً اهميت نمي دهم كه ديگران چه مي گويند. چيزهايي كه در اخبار مي گويند هم تاريخ مصرف دارد و قابل اعتماد نيست. مهم روابط انساني و ايجاد گفت و گو است. من اينجا رضا عابديني، مرتضي مميز و مجيد عباسي را مي شناسم و آنها براي من حكم يك سرزمين را دارند.

از بودن در اينجا لذت بردم. فقط مايل بودم كه كاتالوگ‌هاي بيشتري از مكان‌هاي تاريخي ايراني داشتم. از پوسترها لذت بردم و بخصوص از طراحي خط و كاليگرافي شما.

اولين اقدامي كه براي طراحي يك پوستر مي كنيد، چيست وايده در ذهن شما چگونه شكل مي گيرد.

طرح اوليه زماني درذهن من شكل مي گيرد كه مشتري به من رجوع مي كند و آنچه را كه در ذهن دارد با جزئيات خاص خودش بيان مي كند. اما مسأله تعيين كننده اين است كه دو نوع مشتري وجود دارد. مشتري تجاري و مشتري خاص.

اگر مشتري، مشتري تجاري باشد هميشه مشكل و دغدغه ترفندهاي بازاريابي داريم؛ به علاوه اينكه در كار بايد از حداقل استفاده كنيم. حال آنکه مثلاً بروشور، جهت معرفي در سراسر اروپا تهيه مي شود. خوب ما چه زباني را بايد به كار ببريم.

فرانسوي، هلندي، آلماني يا انگليسي شايد گاهي مجبور شويم يك زبان را برگزينيم.

گاهي استفاده از چند نوع زبان در يك كار، حتي كمكي به ماست تا بتوانيم توانايي بيشتري در تركيب كارها از خودمان نشان دهيم و حركات خلاقانه‌تري در زمينه تنظيم وتركيب صفحات (Layout) انجام دهيم.

گاهي ما بايد زبان هاي مختلف را با هم تركيب كنيم و اين در حالي است كه مجموعه الفباي نوشتاري همچنان يكسان است.

به نظر من اولين قدم، درك مفهوم و موضوع كار است. درك موضوع باهمه جوانبش. مثل در نظر گرفتن مسائل مربوط به بازاريابي، تبليغات و حتي قوانين تجاري مربوط به موضوع. كه اين مسائل تاحدود زيادي از طريق مشتري روشن مي شود. من به هر شيوه و تكنيكي از كار كه تمايل داشته باشم بايد به قوانين ارتباط و بازاريابي شركت سفارش دهنده احترام بگذارم. خيلي وقت ها نياز دارم به طراحي هاي موسسات بين المللي وبزرگ نگاهي بيندازم و ايده بگيرم و سپس تمام ذهنيت وام گرفته ام را بشكنم و از نو ايده‌أي جديد بسازم. معتقدم كه هميشه، مي شود راهي خلاق و متفاوت پيدا كرد. احساس مي كنم مشتري تا حدود زيادي درتقويت ايده هاي خلاقانه من تأثير مثبت مي گذارد. مشتري به من انرژي نهفته‌اي مي دهد كه بايد آن را با نيروي خلاقيت خودم به يك اثر قدرتمند تبديل كنم.

من از محيط اطراف، از خيابان هايي كه از آن گذر مي كنم. تاثير زيادي مي گيرم و هميشه اين مسأله برايم بسيار مهم بوده است. همچنين سعي مي كنم. مثلا به يك بروشور به عنوان يك سند اداري مفهوم و موضوع نگاه كنم و نه صرفاً به شكل يك مستطيل با نوشته و عكس و تصوير.

معتقدم وقتي بروشوري در دست مي گيريد و آن را ورق مي زنيد، بايد در همه صفحه ها احساس كنيد كه به موسيقي گوش مي دهيد. مقصودم اين است كه تمام صفحات بايد داراي ريتم باشند. نت هاي اين ملودي در حقيقت تركيبات و تنظيمات شما، تصاوير و نوشته هايتان است.

نكته جالب ديگر اينكه ديده ام برخي از طراحان گرافيك نقش جالب و مهمي ايفا مي كنند. آنها معلم اند. معلمان مشتري‌ها، من به اين مساله بسيار اعتقاد دارم كه بايد به مشتري آموخت. اين مسأله فقط آموزشي است و حركتي بر ضد مشتري نيست. فقط آموزشي است براي باز و روشن تر كردن ذهن مشتري.

در مورد مشتري هاـ چه مشتري خاص و چه مشتري تجاري ـ مهمترين مطلب برقراري گفت وگو است. معتقدم به گفت و گويي كه به يك ارتباط دوستانه در كار منتهي مي شود.

به نظر من بايد تلاش كنيم به توافق برسيم. تلاش كنيم به يك مفهوم مشترك برسيم، مفهوم مشترك بين دو انسان، اين كوشش زمان زيادي مي برد ولي مشكلي نيست بايد انجام شود.

نظرتان راجع به بينال چگونه است، نقاط قوت گرافيك ايران را در چه مي دانيد و اين نمايشگاهها را چگونه ارزيابي كرديد؟

اين اولين باري است كه من اين همه پوستر ايراني را يكجا مي بينم. مقداري كار از طريق كاتالوگ ديده ام. از حضور در اين بينال بسيار خوشحال شدم. در اين نمايش فرهنگ هاي مختلف،‌ بيش از همه من به ارتباطي پنهان ميان صدها فرهنگ پي بردم. تفاوت هايي كه بين كارها ديدم. به گمانم بيش از هر چيز ناشي از روش نوشتاري است.

من كارهاي بسيار متفاوتي از طراحان ايراني و خارجي ديدم و شايد بايد بگويم اولين باري است كه مفهوم يك همايش بين المللي و درخشش كارها را بر بستر فرهنگي متفاوت و خاص، درك مي كنم. بسيار جذاب بود كه كارهاي ايراني را در كنار كارهاي ژاپني و آمريكاي جنوبي مي ديدم. بيش از هر چيز اين همنشيني مرا بر سر شوق آورد.

كارهاي گردآوري شده، برخي مفهوم جهاني و برخي مفهوم هاي بومي داشتند. از ميان كارهاي منتخب، من با دو دسته كار برخورد كردم. ازميان پوسترهاي ايراني كارها به دو دسته حرفه اي و تجربي ـ دانش آموزي تقسيم مي شوند. من فكر مي كنم اگر قرار است كارهاي دانشجويي هم شامل بينال باشد جايزه ها هم بايد بيشتر مي شدند. به عقيده من كارهاي دانشجويي بايد خارج از رقابت كارهاي حرفه اي باشد. كار دانشجويان، طراحي هاي حرفه اي جواناني است كه سطح كارشان با كارهاي حرفه اي تر كاملاً متفاوت است. من چندين كار پوستر دانشجويي ديدم كه با وجود محاسن بسياري كه داشتند. بايد در سطح ديگري قضاوت مي شدند. مي شد نمايشگاهي برگزار كرد و گفت: خوب، اين نتايج و پايان نامه هاي دانش آموختگان ماست و اين هم جوايز آنها، اما من گمان نمي كنم كه قرار دادن همه آثار در كنار هم و در يك رقابت، آن هم در سطح‌هاي گوناگون، ايده چندان خوبي باشد شايد اين هم تجربه اي باشد براي سال هاي آينده. من بخصوص از ديدن كار كاليگرافي و طراحي حروف و خوشنويسي شما بسيار تحت تأثير قرار گرفتم و از اينكه طراحان ايراني به طراحي حروفشان تمايل نشان ميجدهند، خوشحال شدم.

چه توصيه و پيشنهادي براي دانشجويان ايراني داريد ؟

من فكر مي كنم با حفظ تمام آنچه ناشي از فرهنگ شماست ـ در حقيقت با از دست ندادن اصالت هاي فرهنگي ـ بايد به اين نكته توجه كنيد كه امروز همه طراحي ها از بسته بندي گرفته تا طراحي پوستر، وارد چرخه تكنولوژي شده است. امروزه ما لوح هاي فشرده حاوي تصاوير داريم و همه ابزار جهاني شدن در اختيار است. من معتقدم بايد ذهنمان را براي تجربه‌ها و امكانات جديد باز گذاريم و فراموش نكنيم كه همين پيشرفت تكنولوژي كمك زيادي به ايجاد روابط وگفت وگوهاي جهاني كرده است. البته من معلم نيستم، نمي توانم پيشنهاد آموزنده اي بكنم. هميشه آرزو داشتم معلم باشم، ولي خوب هيچگاه نتوانستم به آموزش بپردازم. فقط مي توانم بگويم كه ذهنتان را براي ايده هاي تازه و نو باز بگذاري ما كتابچه اي داريم كه تمام نكته هاي خلاقانه‌اي كه به ذهنمان مي آيد، در آن گردآوري مي كنيم، افكارتان را حفظ كنيد و هيچكدام را بي ارزش نپندازيد.

من به گفت و گو بسيار معتقدم، اگرچه به درستي زبان يكديگر را درك نكنيم. ما انسان ها قادريم حتي از طريق چشم ارتباط برقرار بسازيم براي موفقيت، فقط بايد نگاه فرامليتي را در خودمان تقويت كنيم. بايد محدوديت هاي دروني و بيروني را كاهش دهيم.

فكر مي كنم كه وظيفه سنگيني بر عهده يك طراح است. به نظر من، كار يك طراح تبليغاتي به كار يك نويسنده بسيار شبيه است. كار طراح «نشر بصري» است. تأثير گذاري عميق فقط از طريق نگاه كردن. امروزه به لحاظ تكنيكي در جهان اتفاق افتاده هر كسي مي تواند طرحي طراحي كند و جهاني شود؛ اما يادمان نرود كه طراحي گرافيك مجموعه اي است كه از اجزاي بسيار كوچكي تشكيل شده است. طراح حقيقي و حرفه اي، ـ روي اين كلمه تأييد مي كنم؛ حرفه اي كسي است كه مي داند چه مي كند و اين دانشي بر اساس تجربه است.

مطلب ديگر، كار گروهي است. ظاهراً در بعضي كشورها دانشجويان به صورت فردي كار مي كنند. من فكر مي كنم اين يك امر الزامي است كه از دانش آموزان و طراحان جوان به صورت گروهي كار كنند. ممكن است شما يك عكاس خوب باشيد و ديگري طراحي ماهر و نفر بعدي به كارهاي كامپيوتري آشنايي و تسلط داشته باشد.

خوب، وقتي همه اين توانايي ها در كنار هم قرار بگيرند و استعدادهاي بيشمار با هم تركيب شوند. نتيجه مطمئناً بهتر از كار فردي خواهد بود. به علاوه اينكه انرژي قابل توجهي هم بين افراد جريان مي يابد كه درنهايت به گسترش هر چه بيشتر ايده‌هاي خلاقانه منتهي مي شود.

مسأله ديگر كه شايد براي طراحان جوان مفيد باشد، ارتباط و حضور در مجامع هنري بين المللي است. ارتباط و گفت و گو با همتايان خارجي، ديدن شيوه هاي ابداعي آنها و در جريان روند طراحي گرافيك درسطح دنيا بودن؛ اين چيزي است كه باعث پيشرفت مي شود نه نشستن در خانه و به تنهايي كاركردن يا صرفاً براي يك مؤسسه كاركردن و همه عصر در جنگ چارچوب هاي آن اسير بودن. آخرين مطلبي كه دوست دارم بگويم، نزديكي هر چه بيشتر با تمايلات دروني است. شناختي كه به خودباوري هر چه بيشتر مي رسد. شايد من به باغباني و آشپزي علاقمند باشم و شما به ورزش، مهم اين است كه ما بايد از خودمان انرژي بگيريم، با پرداختن به فعاليت هاي دلخواهمان، نيروهاي درون خود را بيدار كنيم و به ديگران هم منتقل كنيم و اين لحظه، به گمان من، لحاظ روشن موفقيت است.

گاي شوگارت از اينكه طولاني حرف مي‌زند و وقت ندارد اين چيزها را خودش بنويسد، مدام عذرخواهي مي كند. حتي يك نقل قول مي آورد:

«دوستي مي گفت مي دونيم كي شروع به حرف زدن مي كنيم ولي نمي دونيم كي تمامش خواهيم كرد».

 

 

 

2- آنتوان بکه

 

اولين اقدامي كه براي طراحي يك پوستر مي كنيد، چيست؟

در ابتدا فقط يك ايده وجود دارد، اين ايده بر حسب موضوع متفاوت است. مثلاً خيلي فرق مي كند كه كار براي نمايش باشد يا براي يك موزه، يا براي يك موضوع تجاري. مثلاً پوستري كه براي يك نمايش شكسپير طراحي مي شود. اين نمايش كارگرداني دارد كه او نيز ايده هايي راجع به كار دارد. منظورم ايده هايي كه مستقيماً به پوستر مربوط باشد نيست. راجع به كليت كار و حس هاي جاري در داستان است. داستان نمايش از عناصر اصلي كمك كننده است و يا مثلاً بازيگراني كه در نمايش نقش آفريني مي كنند. من معتقدم كه پوستر نمايش بايد مانند يك آينه عمل كند و همه مسائل نمايش را به شكلي مختصر انتقال دهد.

اساساً براي انجام كار در هر موضوعي، كار بايد آينه زمان خودش باشد، با صداقت صحبت كند و بيان كننده حقايق باشد.

من براي انجام يك پوستر بايد موضوع مربوطه را كاملاً لمس كنم. جزئيات آن را بدانم و از هدف آن مطلع باشم.

پوسترهايي كه در اين چند روزه در خيابان هاي شما ديدم با وجود تفاوت موضوع تفكيك دقيقي به لحاظ نوع طراحي بين كارهاي تجاري و نمايشي يا موزه اي و وجود نداشت. ما در كشورمان يك نوع بيلبرد ديجيتالي داريم. چيزي شبيه يك جعبه نوراني كه دو رو دارد - B وA - صفحه A طوري طراحي شده است كه هميشه به سمت ماشين ها و ترافيك شهري باشد. روي اين صفحه ما شاهد تبليغات تجاري هستيم و قسمت B به پوسترهايي با موضوع هاي هنري و گرافيكي تعلق دارد. منظورم بيشتر تفكيك مفاهيم است.

پوسترهايي وجود دارند كه با ناتواني فرياد مي زنند: منو بخر! منو بخر! پوسترهايي هم وجود دارند كه هميشه انسان را وادار مي كنند كه مكث كند و كمي بيشتر نگاه كند.

در طراحي پوستر بايد به اين نكته توجه كنيم كه به تعداد انسانهاي روي زمين ايده و نظر وجود دارد. بايد به طور نسبي كاري كرد كه همه راضي باشند. پوستر خوب انسان را وادار به نگاه كردن مي كند.

البته اين قضيه نسبي است، مثلاً بينندگان من كساني هستند كه جذب پوسترهايم مي شوند و ب&