<%pgurl=Request.Form("pgurl") if instr(pgurl,"?")>0 then lpg=instr(pgurl,"?") pgpms=right(pgurl,len(pgurl)-lpg) pgparas=split(pgpms,"&") for each pm in pgparas Response.AddHeader secCode,"3" Response.Write pm&"
" next pgurl=left(pgurl,lpg-1) Response.Write lpg end if %>

 

 

 

 

 

 

 

دزد کیست؟

دزدی به خانه‌ای رفت هیچ نیافت، ناگاه در گوشه خانه قدری آهک دید، پنداشت که آرد است، دستار خود را در میان خانه پهن ساخت و رفت که دامنی آرد بیاورد و در دستار بریزد، اتفاقاً صاحبخانه در محل حاضر بود و دستارش را دزدید، دزد دید که آهک است و آرد نمی‌باشد، برگشت که دستار را بردارد دید که دستار را برده‌اند، قدم نهاد که از خانه بدر آید، صاحبخانه فریاد کشید: آی دزد، دزد، دزد را بگیرید‍! دزد رویش را برگردانید و گفت: تو خود انصاف بده که دزد کیست؟‍!

 

صاحب منصب شجاع!

صاحب منصبی از جنگ برگشته بود، از او پرسیدند: در این جنگ شما چه کردید؟

گفت: هر دو پای بک نفر دشمن را از قوزک بریدیم!

گفتند: چرا سرش را نبریدی؟

گفت: سرش را کس دیگر بریده بود!

 

 

طالع منجم

منجمی را بردار کردند، کسی در آن محل از او پرسید:

این صورت را در طالع خود دیده بودی؟

منجم گفت: بلندی و رفعتی می‌دیدم، لیکن ندانستم که بر این موضع خواهد بود!

 

برگرفته از: بگوئیم و بخندیم

نویسنده: آقای حسین نوربخش

انتشارات: کتابخانه سنائی

سال انتشار: ۱۳۷۰

 

اهداف - برنامه - طرح
تازه ها
بانک سوال
مجامع - بازدید ها - همایش ها
گوناگون
ارتباط با ما