|
به خاطر خدا
نقل است که
حضرت محمد (ص) پیامبر محبت ، روزی از یاران خود که دور او حلقه زده
بودند ،سؤال فرمودند : « میان رشته ها و دستگیره های ایمان
کدام یک از همه محکم ترند؟» یاران گفتند: « نماز » نه! .....
روزه....... نه! حج شاید حج از همه استوار تر باشد . نه! زکات این
یکی پاکی می آورد.
از اسمش پیداست .نه! دستگیری از مستمندان و انفاق در راه خدا . نه!
هر یک، آنچه از جلوه های ایمان به خاطر داشتند بیان کردند و دیگر
موردی به خاطرشان نمی رسید . لبخند زیبایی بر چهره دوست داشتنی
رسول خدا (ص) نشست و فرمود: « همه ی آنچه گفتید از جلوه های بزرگ و
حیات آفرین ایمانند ، ولی هیچ یک از آن ها پاسخ پرسش من نبود .»
گوش ها او را می پاییدند و چشم ها پاسخ پرسش رسول اعظم (ص) را از
زبان مبارک او می کاویدند . زیاد منتظر نماندند . پیامبر خدا (ص)
بار دیگر به سخن آمد :« استوار ترین و محکم ترین دستگیره های ایمان
، دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن
به خاطر او.
امثال قرآن
در هر زبان و فرهنگ ، مثل هایی وجود دارد که به طور روزمره بر زبان
مردم جاری می شود و بعضی با کاربرد فراوان ، حکم اصطلاحی ضرب
المثل را به خود می گیرد .
در فر هنگ ما مسلمانان هم امثال زیادی از این دست رایج است که
غالباً مأخوذ از قرآن کریم می باشد متنند عبارت « لکم دینکم ولی
دین» و یا « نؤمن ببعض و نکفر ببعض».
یک نوع از انواع مثل، مثل های تشبیهی است که در آن چیزی دور از
دسترس را به چیزی که محسوس و در دسترس است تشبیه می کنند تا
خواننده یا شنونده ، مراد ومنظور را بهتر درک کند. در کتاب های
آسمانی به ویژه قرآن و انجیل و نیز در روایات اسلامی ، از این
نمونه زیاد به چشم می خورد.
قرآن کریم بیشترین تمثیلات را برای تفهیم حقیقت ایمان و کفر و آثار
آنها و همچنین تفهیم توحید و شرک به کار برده است که خود حاکی از
اهمیت این مقولات است که باید به درستی توسط مسلمین فهم و درک شود
.
نقش امثال قر آنی تا به آنجا است که بعضی آن را یکی از 5 بخش قرآن
دانسته و به این روایت نبوی متمسک شده اند که فرمود : قرآن بر 5
وجه نازل شده حلال ، حرام، محکم، متشابه و امثال؛ و هدف از نزول
آیات امثال را عبرت گیری اعلام فرموده است.
تشبیه و تمثیل علاوه بر اینکه درک موضوع مورد نظر را آسان می کند ،
سخن را بلیغ و دلنشین می کند ، تأثیر زیاد تری بر شنونده می گذارد
، تلخی پند و اندرز مستقیم را می کاهد و با الفاظی کوتاه ، حکمت
های ارزشمند به مخاطب خود می دهد.
در این مقاله ، یکی از مثل های تشبیهی قرآن را برای آشنایی
خوانندگان عزیز به امثال قرآن بیان می کنیم و یاد آور می شویم که
بیش از 50 تمثیل در این کتاب آسمانی ذکر شده است .
مَثَلُ الذینَ کَفَروا بِرَبِّهم اَعمالُهم کَرماءٍ اشتَدَّت بِهِ
الریحُ فی یومٍ عاصِفٍ، لایَقدِرونَ ممّا کَسَبوا علی شیءِذلِکَ
هِو الضَّلال البَعیدُ ( سوره ابراهیم، آیه18 )
اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند ، همچون
خاکستری است در برابر تند باد ، در یک روز طوفانی، آنها نمی توانند
کمترین
چیزی از آنچه انجام داده اند ، به دست آورند، واین گمراهی دور و
درازی است.
در این آیه شریفه ، عملکرد کافر از نظر رتبه بندی و ارزشیابی در
قیامت ، به امری محسوس در دنیا تشبیه شده ، به طوری که همه اقشار
مردم بتوانند به وضوح آن را درک نمایند و حجت بر همگان تمام گردد؛
در سرای دیگر که جای بر خورداری از آثار خوب و بد اعمال است و موجب
سکونت در بهشت و نعمت و یا جهنم و عذاب می شود ، کسی ادعا نکند که
من به حقیقت امر پی نبردم ، کاش برای امروزم چاره ای اندیشیده
بودم.
مردم مورد خطاب آیه شریفه ، در هر جا زندگی کنند خاکستر را می
شناسند و به خصو صیات آن آگاهند ؛ باد و طوفان را نیز بار ها
مشاهده نموده اند و بر ایشان محسوس است . در اینجا خداوند ، عمل
کافررا به خاکستری تشبیه فرموده که دچار طوفانی سهمگین گردد و هر
ذره آن به صحرایی دور دست انتقال یابد و صددرصد پراکنده و متفرق
شود، به نحوی که جمع آوری مجدد آن ناممکن گردد. دقت در این تمثیل ،
نکات زیادی پیرامون عمل فاقد ایمان و بی اعتباری آن ، به ما می
آموزد از جمله:
الف) خاکستر، بر خلاف خاک ، هیچ ارزش زراعی و باغی ندارد و فاقد
مواد غذائی لازم برای رویش گیاه است به گونه ای که اگر خروارها
ازآن را داشته باشیم ، علفی در آن سبز نمی شود . در ادبیات ما نیز
هر گاه بخواهند نابودی کامل چیزی را اعلام کنند گویند :« آن را آتش
زدند و خاکسترش را بر باد دادند .» عملکرد افراد بی ایمان ، مانند
خاکستر ،ارزش صفر دارد.
ب) ذرات خاکستر هیچ تمایلی به گرد آمدن و بهم پیوستن ندارند و از
هم گریزانند، حتی آب هم که مورد چسبندگی و الفت بین ذرات خاک می
گردد ، نمی تواند ذرات خاکستررا به هم متصل کند . به همین صورت،
اعمال افراد بی دین، بر خلاف اعمال مومنان ، هیچ وحدت و انسجامی
ندارد و یکدیگر را تأیید و تقویت نمی کنند ، لذا فاعل آن، از
ارتکاب مجموعه اعمال فاقد پشتوانه ایمان ، طرفی نمی بندد و این
مجموعه ، سرمایه سود آوری برای حیات جاوید او در قیامت نمی شود و
بیراهه رفتن است( ضلال بعید )
ج) باد بر روی بسیاری از پدیده ها ی طبیعت ، آثار مفید و حیاتی بر
جا می گذارد و انسان از مواهب آن بهره مند می گردد مثل بذر افشانی
و تلقیح در گیاهان ، هدایت ابرها به جا های خشک و مهیا نمودن آنها
برای بارندگی ، فرسایش کوهها و تولید خاک ، جابجائی هوای قطبی و
استوائی و تعدیل حرارت .... واین همه نیست مگر در اثر لیاقت بذر
،گیاه، ابر، کوه، هوا و غیره؛ اما همین باد وقتی که از پس خاکستر
به راه می افتد و آن را جابجا می کند ، بر پراکندگی و در نتیجه بی
ارزشی آن می افزاید . عمل کافر نیز این گونه است و زحمات فاعل آن
را ضایع می کند .
قرآن کریم، در آیه ای دیگر ، اینان را منکر قیامت و لقای پروردگار
لقب داده و متکبر و طغیان گرشان خوانده است و اعلام می نماید که در
آخرت، به اعمال این گروه توجه می شود و چون آنرا خالی از انگیزه
ایمان و اخلاص می بینند ، وقعی بر آن ننهاده ، به عنوان«هباء
منثوراً» دورش می اندازد.
عبرت
در فرهنگ اسلامی ، حنای عمل بدون ایمان کم رنگ بلکه بی رنگ است.
آنچه ارزش به کار ما می دهد نیت و انگیزه اولیه آن است.چه شد که
قیام به این کار نمودم ؟ در فکر و دل خود چه می گذراندم ؟ می
خواستم به کجا برسم؟ رضای چه کسی مطمح نظر من بود؟ هدف غائی و
نهائی من چه بود؟ نیت است که به عمل من جهت می دهد و همین نیت خالص
به دور از شوائب گوناگون است که بر مجموعه اعمال من سایه افکن گشته
، به آنها وحدت و همسوئی می بخشد و موجب تعالی و رشد می گردد.
این تمثیل گویا ، هشداری است به همه مسلمانان ، که مبادا سایه
ایمان از سر اعمالشان کم شود . در روزی که ترازوهای سنجش را در
محضر خدای رب العالمین مستقر کنند ، تنها اعمالی را می پذیرد که
بازتاب اعتقادی راسخ به مبدأ و معاد باشد . کسی که در باورهای
اساسی جهان بینی اسلامی متزلزل و مردداست ،خدمت به هم نوع ،
دستگیری او از بینوا، تلاش او بر استقرار و آزادی ، دفع بیگانه از
سرزمین های اسلامی ، شرکت او در انتخابات برای تصدی مناصب کلیدی،
حضور در فعالیت های مطبوعاتی و سعی در تنویر افکار عمومی ، نشر
کتاب و ایراد سخنرانی و سایر خدمات اجتماعی او ، همگی رنگ می بازد،
چرا که در آیه شریفه عمل بر خاسته از بی اعتقادی، هر چند در نظر
فاعل آن خوب جلوه کند ، به خاکستر بر باد رفته تشبیه نموده و دست
کاسب آن را در قیامت خالی و محصول تلاشش را ضلالت بعید نامیده است.
به گفته شهید مطهری ، اعمال خیری که از روی ایمان نباشد ، از یکسو
در معرض آفاتی چون جحود و عناد و حقیقت ستیزی قرار می گیرد و از
سوی دیگر به بهشت منتهی نمی گردد و حد اکثر موجب تخفیف عذاب یا رفع
آن می شود. در آخر در ارتباط با مثل های قرآنی که معروف می باشند و
در زبان ها جاری است نمونه هایی را ذکر می نمائیم.
1.«الحمد لله رب العالمین » تمام حمد و سپاس ما مخصوص خداوندی است
که پروردگار جهانیان است.
1/ حمد
2. « اتأ مرون الناس بالبر و تنسون انفسکم » آیا مردم را دعوت می
کنید به نیکی ها ولی خودتان را فراموش می کنید؟
44/ بقره
3 .« هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین » دلیل خود را بیاورید اگر
راستگو هستید.
4. « ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء » به کسانی
که در راه خدا کشته می شوند مردگان نگوئید بلکه آنها زندگانند .
154/بقره
5.« والعاقبة للمتقین» عاقبت نیکو برای پرهیز کاران است .128/اعراف
6. « اولئک کالا نعام بل هم اضل » آنها مانند چهار پایانند بلکه
گمراه تر و پست تر هستند.179/اعراف
7.« لیس للانسان الا ما سعی » برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او
نیست39/نجم
8. «کلّ من علیها فان» تمام کسانی که روی آن ( زمین ) هستند فانی
می شوند .26/الرحمن
9. « هل جزاء الاحسان الاالاحسان» آیا جزای نیکی جز نیکی خواهد
بود؟ 60/الرحمن
10. « الا بذکرالله تطمئن القلوب » آگاه باشید که با یاد خدا دلها
آرامش می یابد.28/رعد
11.«فتبارک الله احسن الخالقین » بزرگ و مبارک است خدایی که بهترین
خلق کنندگان است.15/مؤمنون
12. «کل شیء هالک الا وجهه » هر چیزی جز ذات پاک او فانی
میشود.88/قصص
13. « و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد »
من کار خود را به خداوند یکتا وا گذار می کنم که او نسبت به
بندگانش بیناست.44/مؤمن
ظرائف
گواه مدعی
شخصی ادّعا و شکایتی نزد قاضی برد ، قاضی بر حقیقت مسئله گواه
طلبید،مدعی مرد بذله گویی را به گواهی آورد،قاضی از او پرسید: هیچ
مسئله ای می دانی ؟ گفت : آن قدر که شرح آن نتوانم گفت . قاضی که
او را حاضر جواب دب=ید پرسید، هرگز مرده شویی کرده ای ؟گفت: شغل
آبا و اجداد من مرده شویی بوده است، پرسید که چون مرده را بشویی و
کفن کنی و در تابوت گذاری چه می گویی؟ گفت: می گویم: خوش به حال تو
که مرده ای و برای ادای شهادت به نزد قاضی گذرت نیفتاده.
وصف جهنم
واعظی همیشه توصیف بهشت می کرد ، یکی گفت: چرا از جهنم و اوضاع آن
هیچ نمی گویی ، جواب داد : آنجا را خودمان رفته و خواهیم دید دیگر
احتیاجی به توصیف ندارد.
حفظ اموال
از بخیلی پرسیدند: از قرآن کدام آیه را دوست داری؟ گفت:« وَلا
تُؤتوا السُّفَهاءَ اَموالَکُم»اموال خود را به دست بی خردان
نسپارید.
نقشه شیطانی
نقل است که ظریفی خطاب به مردم چنین می گفت: « ایّها الناس ! هر
گاه کسی هنگام خوردن و آشامیدن « بسم الله الرحمن الرحیم » بگوید
شیطان به او نزدیک نکشته ، در خوردن و آشامیدن با او شریک نمی شود
. حال من برای شیطان نقشه ای کشیده ام . پیشنهاد من این است که :
ابتدا بدون اینکه بسم الله بگویید نان خشک و شور بخورید تا شیطان
نیز با شما در خوردن شریک شود. سپس بسم الله بگویید و آب بنوشید تا
شیطان نتواند با شما در آشامیدن آب شریک شود تا بدین وسیله آن
ملعون را از تشنگی هلاک سازید.
فقط خوردنی ها
از شکم چرانی پرسیدند : از قرآن کدام آیه را بیشتر دوست داری؟ گفت:
آنجا که می فرماید:« ما لَکُم اَلّا تَأکُلوا » شما را چه می شود
که طعام نمی خورید. گفتند: کدام دستور خدا را به کار می بندی ؟
گفت: « کُلوا وَاشربوا » بخورید و بیاشامید . پرسیدند : کدام دعای
قرآن را زیاد می خوانی ؟ گفت: « رَبَّنا انزل علینا مائدةً مِنَ
السَّماء » پروردگارا سفره هایی از غذا از آسمان بر ما بفرست.
سجده اطاق
روزی تیر های سقف اطاق اجاره ای بهلول به صدا در آمد ، بهلول پیش
صاحب خانه رفت و ماجرا بگفت: صاحب خانه در پاسخ گفت: اشکالی ندارد
چون تمام موجودات عالم باید حمد و تسبیح خدای را بگویند لذا این
صدای حمد و تسبیح اطاق است که گهگاه به گوش می رسد . بهلول گفت :
کاملاً صحیح است ولی چون حمد و تسبیح موجودات گاهی به سجود منتهی
می شود من از ترس سجده اطاق به اینجا آمدم تا قبل از وقوع حادثه ،
تدبیری بیندیشی.
صدای گردو ها
یک روز یک نفر چند عدد گردو به بهلول داد و گفت: بشکن، و برای من
دعا کن، بهلول گردو ها را شکست و خورد ولی دعا نکرد . آن مرد گفت
گردو ها را خوردی ، نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم.
بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای خدا خودش صدای تق تق
شکستن گردو ها را شنیده است.
بارش
سقراط حکیم را ، زنی بود بسیار بد اخلاق و تند خوی ، روزی با سقراط
سخت بر آشفت و سخنانی زشت و بد گفت . سقراط هرگز جواب او نگفت زن
که مشغول به شستشوی لباس بود ، آب صابون را بر سر سقراط ریخت امّا
سقراط به جای آنکه عصبانی شود لبخند زد و گفت : ای زن آن قدر رعد و
برق کردی ، عاقبت باریدی.»
همنشین بی آزار
روزی بهلول در کنار قبرستانی نشسته بود وی را گفتند در اینجا چه می
کنی گفت نشسته ام کنار جمعی که اذیت من نمی کنند و اگر از آخرت
غافل باشم مرا متذکر می سازند و چون ترک اینان کردم غیبت من نمی
کنند.
یک
نکته از هزاران
بزرگواری عیسی (ع)
روزی حضرت روح الله می گذشت. ابلهی با وی دچار شد و از حضرت عیسی
سخنی پرسید. بر سبیل تلطف جوابش باز داد و آن شخص مسلّم نداشت و
آغاز عربده و سفاهت نهاد . چندان که او نفرین می کردی ، عیسی تحسین
می نمود . عزیزی به آن جا رسید ، گفت: «ای روح الله ! چرا زبون این
کس ناکس شده ای؟ و هرچند او قهر می کند ، تو لطف می فرمایی و با آن
که او جور و جفا پیش می برد ، تو مهر و وفا بیش می نمایی؟»
عیسی گفت:« ای رفیق،« کل اناء یتر شح بما فیه » ، از کوزه همان
تراود که در اوست. از او آن صفت می آید و از من این صورت می زاید.
من از وی در غضب نمی شوم و او از من صاحب ادب می شود . من از سخن
او جاهل نمی گردم و او از خلق و خوی من عاقل می گردد.»
اخلاق محسنی
موسی (ع) و خوش رفتاری او با گوسفندان
گویند، روزی موسی (ع) در آن وقت که شبان شعیب بود و هنوز وحی بدو
نیامده بود ، گوسفندان را می چرانید . قضا را میشی از گله جدا
افتاد . موسی خواست که او را با رمه برد . میش گوسفندان را نمی دید
و از بی دلی همی رمید و موسی از پس او همی دوید تا مقدار دو فرسنگ
؛ چنان که میش را طاقت نماند و از خستگی بیفتاد و بر نتوانست خاست
. موسی در وی نگاه کرد و رحمتش آمد ؛ گفت :« ای بیچاره ! کجا می
گریزی و از کجا می ترسی ؟!»
برداشت و بر گردن گرفت و بیاورد تا نزدیک رمه . چون چشم میش بر رمه
افتاد ، دلش به جا باز آمد . موسی (ع) او را از گردن فرو گرفت و
میش اندر میان رمه شد . ایزد تعالی به فرشتگان ندا کرد که دیدی
بنده من با آن میش چه خلق کرد و بدان که رنج کشید ، اورا نیازرد و
بر وی ببخشود . به عزت من که او را بر کشم و حکیم گردانم و
پیغامبریش دهم و بدو کتاب فرستم و تا جهان باشد ،از او گویند. این
همه کرامت ها او را ارزانی داشت .
سیاست
نامه
عطای حسین (ع)
نوشته اند ، حضرت حسین(ع) چون درویشی را دید، گفتی :« تورا که
خوانند و پسر که ای ؟» در ویش گفتی : « من فلان پسر فلان.» حسین(ع)
گفتی :« نیک آمدی که از دیر باز من جویای تو بودم که در دفتر پدر
خویش دیده ام و پدر تو را چند درم بر پدر من است. اکنون می خواهم
تاذمه ی پدرم را از حق تو فارغ گردانم .»و بدین بهانه ، عطا به
درویش دادی و منت بر خود
نهادی!
کشف
الاسرار
پیامبر(ص) و مزد احسان او
عبدالله جابر روایت می کند که در سفری از اسفار ، به خدمت سید
ابرار (ص) می رفتم . زنی پیش سید (ص) آمد و کودکی خرد در کنار
گرفته بود . پیغمبر(ص) او را بستاند و پیش خود بر زین کوهه نشاند و
معو ذتین بخواند و بر او دمید و گفت: « دور شو ای دشمن خدای از او
، که من رسول خدایم»
و به مادرش باز داد . چون مصطفی (ص) از سفر باز گشت و بدان جا رسید
، همان زن پیش او آمد و دو گوسفند هدیه آورد و گفت:« به برکت لفظ
مبارک تو ، پسر من صحت یافت.»
پیغمبر(ص) او را جوابی به خوبی بداد و یک گوسفند قبول کرد و او را
در مقابله ی آن صلتی داد و بفرمود از آن گوسفند طعام ساختند. چون
حاضر آوردند ،از آن تناول نکرد و هیچ نخورد و بر لفظ مبارک راند که
« لا نرید مِنکم جزاءً ولا شکورا » یعنی من به نیکویی مکافات نطلبم
و احسان به مجازات نجویم.
دیوانه فرزانه
یکی از فر زانگان دیوانه وش در نزدیک معاویه گفت: «از قرآن چه می
دانی ؟» گفت : « بسیار دانم و نیکو دانم .» گفت:« بخوان تا بشنوم
.» گفت :« بسم الله الرحمن الرحیم . اذا جاء نصرالله و الفتح و
رأیت الناس یخرجون من دین الله افواجا.» گفت: « خطا می کنی که ید
خلون فی دین الله آمده است.» گفت: « آن در روزگار رسول خدا بود و
اکنون همه خارج می
شوند!»
روح الجنان،ج12
ایثار
روایت است که شبی سی و چند کس از درویشان و جوانمردان نزد ابو
الحسن انطاکیه جمع شدند و او را گرده ای دو سه نان بود ؛ چندان که
پنچ مرد را ، دشوار بس باشد . نان ها همه پاره کردند و چراغ بکشتند
و بر سفره نشستند تا نان خورند و هر یکی دهان می جنبانید تا دیگران
پندارند که همی خورد . چون سفره برداشتند ، نان به حال خویش بود و
هیچ یک نخورده بودند، جهت ایثار کردن بر دیگران.
|